همه ما اهدافی در زندگی شخصی خود داریم که بنابر دلایلی خاص، برایمان ارزشمند و قابل توجه هستند. در بسیاری از موارد، اگر این هدف از اهمیت کافی برخوردار باشد، تمام برنامه و کارهایی که در زندگی انجام می دهیم، برای رسیدن به آن برنامه ریزی خواهند شد.

    در بسیاری از مواقع، رسیدن به این اهداف، ممکن است روز ها و حتی سال ها زمان ببرد. هدف مهم جیسون رابرتز در زندگی، ساخت یک بازی مستقل معمایی بوده، هدفی که ۶ سال از زمان شروع برای دست یافتن به آن می گذرد.

    Gorogoa به عنوان یک بازی در سبک معمایی بوده که تمام بخش های آن به دست تنها سازنده آن شکل گرفته اند و تک به تک همین بخش ها، این موضوع را ثابت می کنند که بازی سازی و به خصوص بازی سازی مستقل، جدا از آن که در بسیاری از موارد یک تجربه فوق العاده سخت محسوب می شود، می تواند دلیلی برای تلاش زیاد و احساس عنصر «عشق» در زندگی باشد.

    • سازنده: جیسون رابرتز
    • ناشر: جیسون رابرتز
    • پلتفرم ها: پی سی، اندروید، ای او اس، سوییچ
    • پلتفرم بررسی: پی سی

    در ادامه به بررسی این نکته خواهیم پرداخت که جیسون با خلق Gorogoa تا چه حدی به هدف مهم خود در زندگی دست یافته و تا چه میزان، عنوان با ارزشی را برای علاقه مندان به بازی های مستقل، خلق کرده است.

    پرواز کوتاه

    روایت بصری داستان بازی از جلمه مواردی است که سازندگان بازی های اینساید و لیمبو در استودیو پلی دد به خوبی از پس آن بر آمده اند. در این سبک از روایت، تقریباً هیچ گفت و گویی میان شخصیت ها جریان نخواهد داشت و حتی ممکن است، نویسندگان، هیچ سرمشق نوشتاری خاصی برای دریافت داستان، به شما ندهند.

    این بازی نیز، چنین روایتی را در خود جای داده است. تنها برای شما مشخص می شود که باید در طول بازی، به پنج گوی مختلف دسترسی پیدا کنید. پیدا کردن این گوی باعث بوجود آمدن اتفاقات و صحنه های خاصی می شود که در اصل همین موارد ذکر شده، به عنوان راوی داستان عمل می کنند.

    البته بازی برخلاف اینساید، حاوی روایت خاکستری بوده و در آن مشخص نمی شود که چه شخصیت یا گروهی، به طور صرف شوم بوده و چه افرادی، در دسته افراد خوب قرار دارند. روایت جالب داستان بازی که تفاوت های زیادی با عناوین روز دنیا دارد باعث می شود تا حس کنجکاوی شما فعال شده و همین موضوع به منزله تعلیقی عمل می کند که شما را تا پایان Gorogoa هیجان زده نگه خواهد داشت.

    یکی دیگر از تفاوت های داستان این بازی با اینساید و لیمبو که آن ها هم بازی های بدون دیالوگی هستند، به خطی نبودن روایت قصه بر می گردد.

    در شروع کار، شما به عنوان شخصی اصلی در زمان حال قرار دارید و در طول بازی با طی کردن مراحل مختلف و فلش بک و فلش فورواردهایی که در بازی زده می شود، بیشتر با حال و هوای قصه آشنا شده و در نهایت، داستان Gorogoa برای شما مفهوم خواهد شد.

    با وجود آن که استفاده از چنین روایتی غیرخطی در صنعت بازی های ویدیویی، کار جدیدی نیست، اما می توان به این موضوع اشاره کرد که جیسون رابرتز، از ایده های خلاقانه ای برای نو کردن این سبک، استفاده کرده است.

    تصویرهای مختلفی که در طول بازی برای شما به نمایش در می آیند، به قدر پرجزییات هستند که قادرند تا شما را به تصور کردن و خیالپردازی در مورد خودشان، سوق بدهند.

    این تصویرسازی هم زمان باعث می شود تا شما برداشت مختص به خودتان را از بازی داشته باشید و هم به دنبال سرنخ هایی بروید که سازنده بازی به شما داده است.

    در مجموع می توان روند روایت داستان Gorogoa را به این صورت خلاصه کرد که با وجود آن که روایت بازی غیرخطی نیست و دیالوگ خاصی نیز در طول بازی بیان نمی شود، این بازی حرف های زیادی برای گفتن داشته که آن ها را با تصاویر به شما می زند.

    Gorogoa

    این تصاویر همزمان شما را به سمت تصویرسازی و پردازش تخیل سوق داده و از سوی دیگر نیز، کاربر را به پیدا کردن سر نخ های موجود، هدایت می کنند.

    روایتی دیگر

    بخش گیم پلی بازی نیز، به نوعی، روایتگر داستان بازی محسوب می شود اما این موضوع به این معنی نیست که سازنده این اثر، نگاهی جدا و خاص به این قسمت نداشته است.

    از جهتی، بخش داستانی و حل معما در بازی به هم پیوند خورده اند که قصه، در بین حل شدن تکه های پازلی که در اختیار شخصیت شما قرار گرفته است، پیشروی می کند. هر کدام از پازل های کلی بازی، شامل قطعه های مختفی است که در آن ها قصه هایی جریان داشته و معماهایی برای حل شدن وجود دارد.

    البته معماهای بازی تنها به کامل کردن قطعه های مختلف پازل ختم نشده و حالت های دیگری نیز برای بخش گیم پلی در نظر گرفته شده است. بعضی از این معماها نیاز به زمانبندی دارند، بعضی از آن ها باعث حرکت شی خاصی می شوند و در نهایت بعضی از آن ها، باعث باز شدن مسیر جدیدی برای شما خواهند شد.

    تمام پازل های بازی با ریتم مناسبی حل می شوند، برای بعضی از آن ها به زمان بیشتری نیاز خواهید داشت اما در کل تجربه تمام کردن بازی به بیشتر از دو ساعت نخواهد رسید.

    به هیچ عنوان از یک بازی مستقل که تیم سازنده اش تنها شامل یک نفر می شود، انتظار ساخت یک بازی طولانی را نخواهیم داشت اما از این مشکل که تمام معماهای بازی به علت تصویری بودن، به راحتی در ذهن شما نقش می بندند و بازی دیگر ارزش تکرار نخواهد داشت، نمی توان چشم پوشی کرد.

    بدون شک جیسون زمان زیادی را هم برای طراحی همین معماهای محدود صرف کرده و باید قدردان چینش خوب آن ها باشیم. ریتم خوب معماهایی که در اکثر موارد چندان سخت نیستند، باعث می شود تا ریتم غیر خطی داستان بازی بهم نخورد و ما از تجربه ادامه این بازی صرف نظر نکنیم.

    می توان با کمی سخت گیری به معما انتهایی بازی کمی خرده گرفت که آن قدر ساده طراحی شده که حس اتمام کردن یک بازی را به شما القا نخواهد کرد نمی توان به علت یک قسمت نسبتاً ضعیف، کل تجربه بازی را زیر سوال برد.

    Gorogoa

    یکی از مهم ترین نکاتی که بازی اینساید را به اثری شاهکار تبدیل کرده، به اخت شدن خوب گیم پلی و بخش داستانی آن بر می گردد، موضوعی که در Gorogoa شاهد آن نیستیم.

    در اینساید، بخش های مختلفی چه در زمینه داستانی و چه در بخش گیم پلی وجود دارند که بعد از اتمام بازی برای اولین بار، باز هم ناشناخته مانده و باعث می شوند تا بازی جذابیت خود را برای تجربه دوباره، حفظ کند.

    با وجود آن که داستان زیبای Gorogoa پتانسیل تکرار دوباره و جست و جو بیشتر شما را دارد، معماهای بازی تنها یک بار مصرف هستند و قطعاً دل شما به تجربه دوباره بازی، رضایت نخواهد و شاید در بهترین حالت، به تماشای ویدیو در یوتیوب از بخش داستانی بازی، رضایت بدهید.

    هنرمند کوچک

    تنها بودن سازنده بازی باعث نشده تا بخش هنری بازی از لحاظ کیفیت دچار افت شود. تمام تصاویری که در طول این عنوان با آن ها روبرو می شویم، از جزییات بالایی بهره برده و با دقت قابل توجه ای، طراحی شده اند. تمام طرح ها و صحنه هایی که در بازی حضور دارند، به وسیله خود جیسون کشیده شده اند و از یکپارچگی زیبایی بهره می برند.

    تمام تصاویر بازی تم خاص و دلنشینی دارند و ارتباط برقرار کردن با آن ها بسیار آسان است. رنگ ها به خوبی جای گذاری شده و مشکل گرافیکی و فنی خاصی نیز در طول تجربه بازی برای شما ایجاد نخواهد شد.

    با وجود آن که دیالوگ خاصی در بازی وجود ندارد، بخش صدا نیز از نقاط قوت Gorogoa محسوب می شود. فضاسازی موسیقیایی بازی با مهارت بالایی انجام شده و حس قرار گرفتن در داستان گنگ بازی را برای شما تداعی خواهد کرد.

    تعداد قطعات موسیقی بازی کم است اما همین قطعات اتمسفر زیبایی را خلق می کنند تا تجربه این اثر جدا از چشم نواز بودن، گوش نواز نیز باشد.

    شش سالی زمانی که جیسون رابرتز برای خلق یک اثر هنری صرف کرده، نتیجه بخش بوده و Gorogoa یک بازی ارزشمند و قابل احترام محسوب می شود. در کوچک ترین بخش های این بازی می توان عشق سازنده بازی نسبت به اثری که خلق کرده را دید و آن را ستایش کرد.

    gorogoa official switch trailer 4cdc w1000 h1000 - بررسی بازی Gorogoa؛ ارتش تک نفره

    بازی با روایت زیبایی که دارد، موسیقی دلنشینی که پخش می کند و معماهای جالبی که مخاطب خود را به چالش می کشند، در حد و اندازه بازی های بزرگ این سبک ظاهر شده و مشکلاتی در بخش طراحی مراحل و معماها باعث می شود تا افراد کمتری، از لفظ «شاهکار» برای توصیف آن استفاده کنند.

    در حال حاضر، بازی با استقبال خوبی در پلتفرم هایی که روی آن ها منتشر شده است مواجه شده و به نظر می رسد، جیسون رابرتز، تا حدود زیادی پاداش زحمات خود را گرفته است.

    موفقیت جیسون و بازی او درسی مهمی برای ما دارد. Gorogoa به ما نشان می دهد که یک اثر هنری، هر چند کوچک و کم هزینه، در صورت کیفیت بالا، با استقبال منتقدان و مردم روبرو خواهد شد و همین موضوع می تواند انگیزه ای برای افراد جوانی باشد که ساخت بازی سازی علاقه دارند اما تا کنون عنصر ترس، مانع شروع کارشان شده است.

    • روایت داستانی زیبا
    • موسیقی دلنشین
    • طراحی هنری فوق العاده
    • کوتاه بودن بخش داستانی
    • یکبار مصرف بودن بازی
    • پایان متوسط
© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت شرکت ایرسا محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع و شرعا حرام می باشد.
قدرت گرفته از : بک لینکس