این مطلب از وب سایت دانلود آهنگ جدید • آپ موزیک به صورت رپ انتشار گردید است.

    دانلود آهنگ جدید بهنام بانی چه بخوای چه نخوای

    دانلود آهنگ جدید و بسیار زیبای خواننده بهنام بانی بنام چه بخوای چه نخوای همراه با تکست و کیفیت عالی از زسانه آپ موزیک

    Download New Song BY : Behnam Bani – Che Bekhay Che Nakhay With Text And Direct Links In Upmsuic

    Behnam Bani Che Bekhay Che Nakhay دانلود آهنگ جدید بهنام بانی چه بخوای چه نخوای

     

    متن آهنگ چه بخوای چه نخوا بهنام بانی

    ♪♪♫♫♪♪♯

     

    این دل فقط جای توئه گوشم به حرفای توئه قلبم تو دستای توئه عشقم
    آرامش حال منی عشق ایده آل منی اما فقط مال منی عشقم
    دوس دارم تورو مثل همیشه از حس دلم نه دیگه کم نمیشه♪♪♫♫♪♪♯
    دوس دارم تورو مثل همیشه از حس دلم نه دیگه کم نمیشه
    چه بخوای چه نخوای تورو به دست میارم چه بخوای چه نخوای به تو علاقه دارم
    خودتو برسون به دل بی قرارم آخه من تورو دوست دارم♪♪♫♫♪♪♯
    چه بگی چه نگی میخونم از تو چشمات چه بیای چه نیای میمونم عشق من پات
    هنوزم میپیچه داره تو گوشم حرفات تو بخند بذار آروم شم بات
    هر جا بری فکر توئم من عاشق روی توام عاشق شدم پای خودم اصلا
    میخندی میخنده دلم اما به مو بنده دلم از غصه دل کنده دلم اصلا
    دوس دارم تورو مثل همیشه از حس دلم نه دیگه کم نمیشه♪♪♫♫♪♪♯
    دوس دارم تورو مثل همیشه از حس دلم نه دیگه کم نمیشه
    چه بخوای چه نخوای تورو به دست میارم چه بخوای چه نخوای به تو علاقه دارم
    خودتو برسون به دل بی قرارم آخه من تورو دوست دارم♪♪♫♫♪♪♯
    چه بگی چه نگی میخونم از تو چشمات چه بیای چه نیای میمونم عشق من پات
    هنوزم میپیچه داره تو گوشم حرفات تو بخند بذار آروم شم بات

    ♪♪♫♫♪♪♯

    بهنام بانی چه بخوای چه نخوای

     

    دانلود آهنگ جدید بهنام بانی چه بخوای چه نخوای

    21 اسم ایرانی دختر و پسر 97 2018

    برای شما بار دیگر راهنمایی برای انتخاب اسم قرار دادیم و این بار می خواهیم به شما ۲۲ اسم ایرانی دختر و پسر جدید و زیبا معرفی کنیم بی شک یکی از دغه دغه های جذاب زوجین جوان انتخاب اسم برای فرزند خود می باشد امروز دیگر مثل سابق نیست که اسم بچه بزرگتر فامیل یا اسم یکی از بزرگتر های فامیل روی بچه گذاشته شود پدر و مادر های امروزی کمی دنبال اسم های پرمعنا زیبا و خاص برای فرزند خود هستند و در این بین عده ای بسیاری علاقه دارند اسم فرزند خود را اسم ایرانی قرار دهند چون در ثبت احوال هم به راحتی می توانند اسم را ثبت کرد و خدا شکر ما کلی اسم قشنگ ایرانی داریم که هنوز که هنوز است بسیار زیبا و پرمعنا هستند و ما سعی کردیم اسم ها را به همراه معنی برای شما قرار دهیم که امیدواریم مورد توجه شما نیز قرار بگیرد.

    1. پرنیا

      اسم دخترانه اصیل

      ایرانی به معنی اصلی ، دارنده اصل و نسب

    2.  هیربد
      اسم پسرانه ایرانی به معنی شاگرد ، آموزنده همچنین نام یکی از شخصیت های شاهنامه فردوسی نیز می باشد.
    3. آلا 

      اسم دخترانه خاص با ریشه پهلوی به معنی سرخ ، سرخ کم رنگ همچنین معنی نعمتها و نیکیها در بعضی از کتاب ها برای این اسم آمده است.

    4. آوش

      اسم پسرانه جدید

      فارسی ترکیبی از آب + وش که به معنی مانند آب و پاک و زلال نیز می باشد.

    5. فراز
      اسم پسرانه ایرانی به معنی جای بلند بلدترین بخش از جایی ، بلندی ، باز ، خوب ، خوش همه این موارد برای معنی این اسم زیبا نیز آمده است.
    6. ارکیده
      اسم دخترانه ایرانی به معنی گلی با رنگهای درخشان که یک گلبرگ آن از دو گلبرگ دیگرش بزرگتر است و رنگ ارغونی روشن است.
    7. پناه
      اسم پسر و دختر به معنای نگهبان ، پشتیبان و حامی است.
    8. سیروان
      اسم با ریشه کردی ایرانی سه روان سه رود همچنین نام رودی در غرب ایران است و معنی توانمند در برخی از کتب برای آن آمده است.
    9. پارسوا
      نام فارسی پسرانه به معنی خطه ، مرز ، کنار ، نام منطقه ای در غرب سرزمین ماد ها
    10. آیتای
      نام دخترانه به معنی مانند ماه و زیبارو
    11. آسنا
      نام ایرانی زیبا و دخترانه با ریشه اوستایی و پهلوی به معنی روشنایی درونی است.
    12. مهیاد
      اسم فارسی پسرانه به معنی باد و خاطره ماه کسی که زیبایش یادآور ماه است درای چهره زیبا ماننده ماه است.
    13. ترلان
      اسم دخترانه به معنی نام پرنده ای و در برخی از کتب به معنی زیبا آمده است.
    14. سپهراد
      نام پسر جوانمرد سپاه و لشگر، (به مجاز) شجاع و دلیر – مرکب از سپه (سپاه) + راد (بخشنده، جوانمرد)
    15. آهیل
      اسم پسرانه گیلکی به  معنای اسم پرنده ای
    16. مهرا

      اسم دخترانه ایرانی

      است که معنی بانوی مهربان و دختری که مانند خورشید از تبار خورشید است می دهد.

    17. ونداد
      نام فارسی پسرانه به معنی امید و بشارت دهنده پیروزی
    18. ماکان

      اسم پسرانه فارسی و دیلمی به معنی شجاعت

    19. الیاد

      اسم پسرانه فارسی

      و ترکی به معنای به یاد ایل است.

    20. دلنیا

      نام دختر ایرانی به معنی مطمن می باشد. این اسم ریشه کردی دارد.
    21. آمیتیس
      اسم دخترانه که نام دختر خشایار شاه بوده است و معنی آن دارنده اندیشه نیک است.

    در پایان امیدواریم که این ۲۱ اسم ایرانی دختر و پسر مورد توجه شما قرار گرفته باشد و توانست باشید از بین آن نامی را برای فرزند خود انتخاب کرده باشید همچنین اگر نامی را می خواهید پیشنهاد دهید از طریق بخش دیدگاه می توانید با ما و سایر کاربران به اشتراک بگذارید.

    ایران نوشت:چندی قبل دختر نوجوانی پشت پنجره اتاقش ایستاده بود که ناگهان وحشت‌زده شروع به سر و صدا کرد و به سراغ مدیر ساختمان رفت و از او خواست به حیاط خانه برود و پسر جوانی را که در حال آزار یک پسر بچه است تحویل پلیس بدهد.

    دقایقی بعد مأموران پلیس با تماس مدیر ساختمان راهی محل که مجتمعی مسکونی در شرق پایتخت بود، شدند. دختر نوجوان در تحقیقات به پلیس گفت: چون پدر و مادرم سر کار می‌روند و غروب‌ها به خانه می‌آیند، معمولاً نزدیک ساعت برگشت آنها کنار پنجره منتظرشان می‌ایستم.امروز هم طبق معمول در کنار پنجره بودم که صحنه عجیبی دیدم. شهرام؛ پسر یکی از همسایه‌هایمان با زور پسر نوجوانی را گرفته بود و سعی داشت او را به سرویس بهداشتی که داخل حیاط بود، ببرد.ابتدا تصور کردم با هم شوخی می‌کنند اما کمی که دقت کردم متوجه شدم که بین آنها درگیری است و پسر نوجوان تلاش دارد تا فرار کند برای همین سر و صدا کردم و کمک خواستم. با سر و صداهای من مدیر ساختمان متوجه شد و به حیاط رفت. شهرام هم که ترسیده بود پسر نوجوان را رها کرد و پا به فرار گذاشت.
    با شکایت پسر نوجوان به نام امیر و اظهارات شاهدان ماجرا پرونده‌ای در شعبه هشتم دادسرای امور جنایی تهران تشکیل شد. به دستور بازپرس رضوانی تحقیقات برای دستگیری شهرام ادامه داشت اما هیچ رد و سرنخی از او در دست نبود. تا اینکه کارآگاهان پلیس متوجه شدند که شهرام در یک کمپ ترک اعتیاد در یکی از شهرستان‌هاست بدین ترتیب با نیابت قضایی او را دستگیر کردند.

    گفت‌و‌گو با متهم

    ۲۸ سال دارد، تا سوم راهنمایی بیشتر درس نخوانده، می‌گوید سابقه کیفری ندارد و اولین بار است که دستگیر شده است. وی از جزئیات نقشه سیاهی که در سر داشت می‌گوید.

    آن روز می‌خواستی چه کار کنی؟کاری نمی‌خواستم انجام دهم. از خودش هم بپرسید کاری نکرده‌ام. شیشه کشیده بودم و نمی‌فهمیدم که چکار می‌کنم. در کودکی خودم قربانی تعرض شدم. آن روز چون زیاد شیشه مصرف کرده بودم، دچار توهم شدم و آن صحنه تلخ کودکی جلوی چشمم آمد. اما ناگهان دختری داد و بیداد کرد و مدیر ساختمان هم خودش را فوراً به حیاط ساختمان رساند.

    به چه بهانه‌ای پسرک را به داخل خانه کشاندی؟مقابل در حیاط خانه‌مان ایستاده بودم که امیر را در حال عبور از کوچه دیدم. هم محلی‌مان است و خانه‌شان نزدیک است. داشت با گوشی‌اش بازی می‌کرد. یک دفعه وسوسه شدم که گوشی‌اش را سرقت کنم. به او گفتم کلید نیاورده‌ام و پشت در مانده‌ام. از او خواستم تا با گوشی تلفن همراهش به مادرم زنگ بزنم. برای اینکه نپرسد چرا با گوشی خودم تماس نمی‌گیرم به دروغ گفتم کلید و گوشی را باهم فراموش کرده‌ام و همه وسایلم داخل خانه است. امیر شروع کرد به شماره گرفتن و من هم آهسته و بدون اینکه متوجه شود او را به حیاط کشاندم. بعد هم می‌خواستم او را به دستشویی ببرم که مدیر ساختمان سر رسید.

    بعد چکار کردی؟ فرار کردم و به یکی از شهرستان‌ها رفتم. در این مدت هم آنجا بودم تا اینکه حدود سه ماه قبل به کمپ ترک اعتیادی رفتم تا ترک کنم.

    چطور شد که دستگیر شدی؟نمی‌دانم چطوری دستگیر شدم اما داخل کمپ برای چند نفر از دوستانم تعریف کردم که چکاری کرده‌ام و برای چه فراری هستم. تصور می‌کنم که یکی از دوستانم ماجرا را به گوش پلیس رسانده باشد.

    چند وقت است که معتاد شده‌ای؟ یادم نمی‌آید.

    چه شد که معتاد شدی؟ دوست ناباب، مشکلات زندگی ، وسوسه و… همه این‌ها باعث می‌شود که آدم معتاد شود.

    هزینه مواد را از کجا می‌آوردی؟ پیک موتوری هستم.

    تحصیلاتت چقدر است؟ تا سیکل بیشتر ادامه تحصیل ندادم. پدر و مادرم از هم جدا شده بودند و زندگی‌مان رو به راه نبود که بتوانم درس بخوانم.

     

     

     

    نقد فیلم Columbus – کلمبوس

    وقتی فیلمی می‌بینم که در پایان احساس می‌کنم قربانی تصادف اندوه شدید و خوشحالی محض هستم، می‌دانم که با یک شاهکار درجه‌یک طرف هستم. دیده‌اید آدم بعضی‌وقت‌ها احساس می‌کند یک جا گیر کرده است؟

     

    گویی پا‌های آدم تا زانو در سیمان سفت شده‌ی پیاده‌رو فرو رفته است. آدم‌ها بی‌اعتنا به تو، در حال صحبت کردن با تلفن‌هایشان از کنارت عبور می‌کنند، اما تو برای همیشه آنجا خواهی بود؛ و به محض اینکه این فکر مثل فرود آمدن چکش روی میخ، در ذهن‌مان فعال می‌شود، قلب‌مان همچون یک راکتور هسته‌ای داغ می‌کند و از ترس منفجر می‌شود. عجب حس افتضاحی است. مخصوصا اگر «بعضی‌وقت‌ها»، به «همیشه» تغییر کند.

     

    فیلم کلمبوس؛ پیچیدگی یک احساس ساده

     

    مخصوصا اگر گیر کردن در یک جا همراه با گیر کردن در یک زمان هم باشد. برای حرکت رو به جلو اشتیاق داری. می‌خواهی در زندگی پیشرفت کنی. استعداد و توانایی‌هایش را هم داری. می‌دانی که داری. مطمئن هستی که فقط به یک جرقه برای گُر گرفتن نیاز داری. می‌خواهی به آدم بهتری تبدیل بشوی. دوست داری به آن عشق پریانی برسی، آن شغل رویایی را به دست بیاوری، کاری که دوست داری را انجام بدی، آن آپارتمانِ شیک را داشته باشی که آن‌قدر بلند است که آسانسورش ۲۰ ثانیه طول می‌کشد تا به آن برسد.

     

    یا شاید هم آن خانه‌ی بزرگ ویلایی در بیرون از شهر. شاید هم دغدغه‌ی پول نداری. شاید فقط دوست داری آن‌قدر آزاد بودی که می‌شد در کوچه‌پس‌کوچه‌های سنگ‌فرش پاریس قدم بزنی و قهوه خوردن زنانی که صندل به پا دارند را تماشا کنی یا پا برهنه روی چمن‌های زیر برج ایفل با یک غریبه فوتبال بازی کنی. یا شاید هم دوست داری آن‌قدر در موزه‌ای در روسیه قدم بزنی که کف پاهایت به ذوق ذوق کردن بیافتند. می‌خواهید تمامش را داشته باشید. اما ناگهان به خودتان می‌آیید و می‌بینید هنوز تا زانو در سیمان گیر کرده‌اید و باز دوباره ذهن‌تان بدون اجازه فرار کرده و برای خودش بلندپروازی کرده است.

     

    متوجه می‌شوی شغل ساده‌ای داری که نه ازش لذت می‌بری و نه آن‌قدر پولش کافی است که با استفاده ازش از پس خرج و مخارجت بربیایی. حتی بدتر، متوجه می‌شوی هنوز داری با والدینت زندگی می‌کنی. مهم نیست آن‌ها چقدر از داشتن تو در کنارشان احساس خوشحالی می‌کنند. ممکن است چندتایی دوست داشته باشی و هر از گاهی دور هم جمع شوید و گپ بزنید.

     

    بخوانید: فیلم فراست/نیکسن؛ مناظره جنجالی با رئیس جمهور برکنار شده‌آمریکا


    هنوز در هنگام غروب در حال بازگشت به خانه از سرکار، هندزفری به گوش می‌گذاری و از هارمونی ناگهانی موسیقی با تصویر ساختمان‌هایی با پنجره‌های تک و توک روشن از پشت شیشه‌ی کثیفِ اتوبوس کیف می‌کنی. هنوز در حال صرف یک شام خانوادگی از تماشای استند آپ کمدینی که در تلویزیون ورجه وورجه می‌کند دسته‌جمعی قهقه می‌زنید. اما با وجود تمام اینها، هنوز از زندگی بیشتر می‌خواهی. از طبیعت تکراری و یکنواخت زندگی روزانه‌ات خسته شدی. افکار پرهرج و مرجی درون ذهنت می‌دوند، اما هر چه زور می‌زنی نمی‌توانی آن را به زبان بیاوری تا دنیا بشنود.

     

    احساس می‌کنی حتی اگر فریاد هم بزنی، کسی سرش را بلند نخواهد کرد. اگر بلند هم بکند، زبانت را متوجه نمی‌شود. حس شاپرکی را داری که گرفتار بین پرده و شیشه‌ی پنجره بال‌هایش را به هم می‌کوبد. سراسیمه به آب و آتش می‌زند تا به نور روشنی که در آسمان به چشم می‌خورد برسد. به ماه. اما شیشه ناشکستنی است. شاپرک نیمه‌شب پشت پنجره به کوبیدن سرش به شیشه ادامه می‌دهد.

     

    او برای همیشه در این مکان و این زمان گیر کرده است. او نمی‌داند حتی اگر هم در شکستن شیشه موفق شود، فاصله‌ی ماه تا زمین آن‌قدر زیاد است که تلاش برای رسیدن به آن، فرقی با گیر کردن در یک جا ندارد. هدف‌دار، اما سرگردان. شاید اسمش را می‌توان گذاشت پارادوکس شاپرکی.

    این احساسِ ناشی از شاخ به شاخ شدن اندوه و خوشحالی در هنگام دیدن فیلمی مثل «کلمبوس» (Columbus) سراغ آدم می‌آید. وقتی متوجه می‌شوی تو تنها کسی نیستی که پشت آن پنجره خودش را به شیشه می‌کوبد، بلکه دیگران هم هستند. راستش این حس آن‌قدر جهانی است که یک فیلم کامل براساسش ساخته شده است؛ و نبوغ «کلمبوس» این است که بیشتر از اینکه فیلم باشد، همچون ترجمه‌ی سینمایی این احساس است.

     

    «کلمبوس» در کنار فیلم‌هایی مثل «داستان یک شبح» (A Ghost Story) و «گم‌شده در ترجمه» (Lost in Translation)، یکی از آن فیلم‌هایی است که یک احساسِ رایج، اما مهبم و پیچیده‌ی جهانی را انتخاب کرده است و به تعریفِ سینمایی آن تبدیل شده است. به‌طوری که تعجب نمی‌کنم اگر از این به بعد در دیکشنری جلوی تعریف واژه‌ی «گیر کردن در نقطه‌ای از زندگی» بنویسید: بروید «کلمبوس» را تماشا کنید. اولین جاذبه‌ی «کلمبوس» به لحنش مربوط می‌شود.

     

    اگرچه در این فیلم کاراکتر‌ها با احساساتِ آزاردهنده و محبوس‌کننده‌ای دست و پنجه نرم می‌کنند، ولی آقای کوگونادا، فیلمساز کره‌ای-آمریکایی در اولین تجربه‌ی کارگردانی‌اش خیلی خوب توانسته افسار این اسب وحشی را کنترل کند. شاید اگر این داستان توسط فرد دیگری ساخته می‌شد حکم برخورد امواج خروشان دریا به صخره‌ها را پیدا می‌کرد یا حال و هوای یک کنسرت هوی متال را می‌داشت. ولی فیلم کوگونادا بیشتر همچون تماشای پچ‌پچ کردن شاخ و برگ‌های سبز یک درخت در باد ملایم یک عصر تابستانی می‌ماند. نتیجه فیلمی است که اگرچه خشم و ناامیدی عمیقی زیرش قُل‌قُل می‌کند، اما هیچ‌وقت آن‌ها را بروز نمی‌دهد.

     

    کوگونادا از زاویه‌ی بسیار طبیعی و واقع‌گرایانه‌ای به موضوعش نزدیک شده است. او می‌داند اینکه کاراکترهایش با احساسات ملتهبی گلاویز هستند لزوما به این معنی نیست که دنیای اطرافشان باید خشمگین و درنده و آخرالزمانی به تصویر کشیده شود. حقیقت این است که در دنیای واقعی، دنیا فارغ از احساسات لحظه‌ای‌مان به مسیر خودش ادامه می‌دهد. در دنیای واقعی هر لحظه ممکن است از کنار آدم‌هایی عبور کنیم که اگرچه در ظاهر عادی به نظر می‌رسند، اما در باطن شعله‌ور هستند. در دنیای واقعی بحران‌های درونی مان بی‌وقفه در حال فشردن گلویمان با دستانشان نیستند.

     

    فیلم کلمبوس؛ پیچیدگی یک احساس ساده

     

    ما برای آن‌ها حکم ساحلی را داریم که امواجشان می‌آیند و می‌روند. «کلمبوس» از آن فیلم‌هایی نیست که کاراکترهایشان در حالی که دارند های‌های اشک می‌ریزند، وسط خیابان تمام عصبانیت‌ها و خستگی‌شان را فریاد بزنند. اینجا با زندگی روزمره‌ی آدم‌ها در دل یک دنیای بی‌تفاوت کار داریم. «کلمبوس» به سادگی و پیش‌پاافتادگی یک چاله‌ی آب باقی مانده از بارانِ دیشب است که البته اگر آن‌قدر به آن اهمیت بدهی که جای لگد کردن بیاستی و به درونش نگاه کنی، می‌توانی دنیا را درون همان یک تکه چاله آب ببینی؛ و در یک چشم به زدن یک چاله‌ی آب به دروازه‌ی تامل‌برانگیز و پرمعنایی به درون زندگی تبدیل شود. «کلمبوس» همچون این چاله‌ی آب، ساده و آرام، اما همزمان گسترده و نفسگیر است.

    «کلمبوس»، اما قبل از هر چیز در تیر و طایفه‌ی فیلم‌های عاشقانه‌ی سری «پیش از…» ریچارد لینک‌لیتر قرار می‌گیرد. یک دختر و پسر غریبه در شهری که از معماری و دیدنی‌های توریستی خارق العاده‌ای بهره می‌برد به‌طور اتفاقی با هم روبه‌رو می‌شوند. خیلی طول نمی‌کشد که آن‌ها را در حال قدم زدن در شهر و گفتگو می‌بینیم. درست مثل آنها، زمان از دست‌مان در می‌رود و کلمات و جملات جای آن را می‌گیرند. این دو نفر معمولا مثل جسی و سلین از «پیش از…»‌ها به همان اندازه که در تضاد با هم قرار می‌گیرند، به همان اندازه هم تکمیل‌کننده‌ی یکدیگر هستند.

     

    گویی هر دوی آن‌ها تمام عمرشان در جستجوی یکدیگر بوده‌اند. آن‌ها طوری با هم چفت و بست پیدا می‌کنند، حرف‌های زیبایی برای گفتن دارند و با دقت به یکدیگر گوش می‌دهند که انگار چاره‌ای جز اعتقاد پیدا کردن به تئوری نیمه‌ی گم‌شده نداریم. این دختر و پسر در «کلومبوس»، جین (جان چو) و کیسی (هیلی لو ریچاردسون) هستند. کیسی یک دختر فارق‌التحصیل دبیرستان است که در کتابخانه کار می‌کند و شور و شوق و علاقه‌ی شخصی فوق‌العاده‌ای به معماری دارد. بالاخره محل زندگی‌اش شهر کلمبوس در ایالت ایندیانا است که حکم مرکزِ معماری‌های مُدرنیسم را دارد.

     

    زندگی در این شهر برای کسی مثل کیسی، مثل این می‌ماند که یک گیمر در شهری با بهترین سرعت اینترنت دنیا زندگی کند که محلِ برگزاری بزرگ‌ترین رویداد‌های ورزش‌های الکترونیکی دنیاست و خیابان‌هایش براساس لوکیشن‌های معروف بازی‌های ویدیویی طراحی شده است! کیسی با بزرگ‌ترین عشقش محاصره شده است.

     

    او فکت‌های راهنما‌های تور که تعدادشان آن دور و اطراف خیلی زیاد است را طوری حفظ کرده است که حین سیگار دود کردن بیرون از کتابخانه، آن‌ها را برای خودش تکرار می‌کند. کیسی، اما از رفتن به دانشگاه و دنبال کردن علاقه‌اش به‌طور حرفه‌ای دو دل است و تردید دارد. دلیل اصلی‌اش به خاطر این است که او باور دارد که باید بی‌وقفه هوای مادرش را داشته باشد. مادرش بعد از یک دوران سخت و کابوس‌وار به تازگی اعتیادش به شیشه را ترک کرده است و کیسی می‌ترسد که اگر چشم از او بردارد، روز از نو و روزی از نو. کیسی با اینکه مشخصا از اینکه توانایی پیشرفت ندارد ناراحت است، ولی آن را به عنوان یک‌جور ایثار و فداکاری قبول کرده است.

     

     

    فیلم کلمبوس؛ پیچیدگی یک احساس ساده

     

    از سوی دیگر جین را داریم؛ یک مترجم کره‌ای که بعد از به کما رفتن ناگهانی پدرش که استاد معماری در کلمبوس است، از سئول به این شهر سفر می‌کند. کیسی و جین یک روز با هم آشنا می‌شوند و این به دوستی‌ای منجر می‌شود که آن‌ها را از تنهایی در می‌آورد و گوش شنوایی برای شنیدن درد و دل‌هایشان فراهم می‌کند.

     

    «کلمبوس» در کنار فیلم‌هایی مثل «داستان یک شبح» و «گم‌شده در ترجمه»، یکی از آن فیلم‌هایی است که یک احساسِ رایج، اما مبهم و پیچیده‌ی جهانی را انتخاب کرده است و به تعریفِ سینمایی آن تبدیل شده است

    آقای کوگونادا قبل از اینکه به فیلمساز خوبی تبدیل شود، یک سینمادوست خوب بود. او قبل از «کلمبوس» با ویدیو‌های تحلیلی‌اش درباره‌ی سینما که برای خودش و برای کمپانی کرایتریون ساخته بود شناخته می‌شد. شاید یکی از اولین خطراتی که یک تحلیلگر سینما را که به فیلمساز تبدیل شده است تهدید می‌کند این است که فیلمش به نسخه‌ی دسته‌دوم فیلم‌های موردعلاقه‌اش تبدیل شود. بدترین اتفاقی که می‌تواند بیافتد، کپی‌پیست کردن کار بزرگان، به جای ساخت چیزی با چشم‌انداز منحصربه‌فرد و شخصی خودش است.

     

    شاید بهترین تحسینی که می‌توانم از «کلمبوس» کنم این است که بگویم کوگونادا از این خطر آگاه بوده است و از آن جاخالی داده است. این فیلم با وجود منابع الهام آشکارش، در نهایت متعلق به خود کوگونادا است. «کلمبوس» شاید یادآور سینمای ریچارد لینک‌لیتر، هایائو میازاکی، یاسوجیرو اُزو و وس اندرسون باشد، ولی همزمان از تعریف شدن به‌طور کامل از طریق این اسم‌ها دوری کرده است. اتفاقا سابقه‌ی کوگونادا نه تنها به ضررش تمام نشده است، بلکه چه از لحاظ محتوا و چه از لحاظ فرم می‌توانیم کارگردانی را ببینیم که دارد به‌طرز شگفت‌انگیزی از دانشِ سینمایی‌اش که از مطالعه‌ی مولفان سینما به دست آورده است استفاده می‌کند تا به چیزی جدید دست پیدا کند.

     

    او در عین ادای دین کردن به فرم فیلمسازی استادان سینما، آن‌ها را کامل‌تر هم می‌کند. این حرف به این معنی نیست که کارِ کوگونادا بهتر از آنهاست، بلکه به این معنی است که واقعا شجاعت می‌خواهد تا به‌طور مستقیم قدم جا پای فیلمسازان انقلابی سینما بگذاری و از کپی‌پیستی به نظر رسیدن فیلمت دوری کنی. واقعا سخت است به‌طور آشکارا از عناصر سینمای اُزو و وس اندرسون استفاده کنی، ولی آن‌قدر در استفاده و جایگذاری از آن‌ها دقیق باشی که بیننده فکر کند برای اولین‌بار است که با آن‌ها روبه‌رو می‌شود.

     

    «کلمبوس»، اما به همان اندازه که در زمینه‌ی قدم زدن و گفتگوی یک دختر و پسر در باب خودشان و دنیا، سه‌گانه‌ی «پیش از…» را به یاد می‌آورد، به همان اندازه هم فضای متفاوتی دارد. اگر مثلا در «پیش از طلوع» جسی و سلین به عنوان کاراکتر‌هایی بدون درگیری معرفی می‌شوند و سپس جوانه زدن دوستی و عشق بین آن‌ها در تضاد با ساعتی که عقربه‌هایش به سرعت به سمت جدایی آن‌ها حرکت می‌کند، موجب پدیدار شدن درگیری اصلی قصه می‌شود، «کلمبوس» در حالی شروع می‌شود که هر دو شخصیت اصلی یک درگیری درونی بزرگ دارند؛ کیسی شیفته‌ی معماری است، اما به خاطر مادرش نمی‌تواند آن را دنبال کند و به خاطر شیفتگی بیش از اندازه‌ی پدرِ جین به معماری که باعث عدم توجه‌ی او به پسرش شده است، روبه‌رو شدن با معماری‌های زیبا مثل فعال شدن خاطرات بد برای او می‌ماند.

    اما هر دو با وجود تضادی که دارند، به هم شبیه هستند. کیسی در حالی توسط بنا‌های گوناگونی که هر روز هدف واقعی زندگی‌اش را به او یادآوری می‌کنند محاصره شده است که جین هر طرف را می‌بیند، با نشانه‌ای از پدرش مواجه می‌شود. هر دوی آن‌ها به شکلی در یک موقعیت گیر کرده‌اند. بعضی‌وقت‌ها آزادی از طریق سفر کردن به دست می‌آید.

     

    کیسی باید ترس و هراس‌هایش از روز‌های وحشتناکِ اعتیاد مادرش را کنار بگذارد و از این نقطه از زندگی‌اش که چند وقتی است مثل باتلاق در حال دست و پا زدن در آن است عبور کند و وارد مرحله‌ی بعدی شود. از طرف دیگر بستری شدن پدر جین در بیمارستان و سفر او به آمریکا، باعث می‌شود تا جین باتلاقِ متفاوتی که او در آن دست و پا می‌زند را پیدا کند. یکی مثل کیسی از باتلاقی که در آن گرفتار شده است آگاه است و یکی مثل جین همیشه وانمود می‌کرده که آزاد است، اما توسط خاطرات تنفربرانگیزی که از پدرش داشته محبوس شده بوده است.

     

    آرامشِ برای کیسی از طریق مبارزه با ترسش و جستجوی هدفش دست‌یافتنی است، ولی آرامشی که جین به دنبالش است، از طریق ماندن و سر و کله زدن با آن باتلاق و سر در آوردن از ماهیتش و چگونگی شکل‌گیری‌اش خواهد آمد؛ جین به هر کجای دنیا فرار کند، احساساتِ پیچیده‌ای که نسبت به پدرش دارند همچون روح خبیثی که تسخیرش کرده‌اند، او را دنبال خواهند کرد.

     

    سفر برای او نه از طریق نشستن پشت ماشین و گاز دادن در جاده‌ای به سوی افق، بلکه از طریق نگاه کردن به درون خودش از دوباره و این‌بار با چشمانی بازتر و پخته‌تر صورت می‌گیرد. از همین رو «کلمبوس» به هنری درباره‌ی هنر تبدیل می‌شود.

     

    در واقع در حال تماشای داستانی هستیم که کاراکترهایش با دیدن معماری‌های دور و اطرافشان، ایرسا نشان می‌دهند و این روند همچون چرخه‌ای تکرارشونده ادامه پیدا می‌کند؛ معماری در این فیلم حکم یک‌جور روانکاوی را دارد؛ استعاره‌ای از خود انسان‌ها است؛ معماری همچون آینه‌ای است که انسان‌ها خودشان را درون آن می‌بینند.

     

    صحبت کردن درباره‌ی معماری‌های شهر حکم دروازه‌ای برای صحبت کردن درباره‌ی خودشان را بازی می‌کند؛ حکم وسیله‌ای برای منظم کردن احساساتِ پریشان و درهم‌برهمشان را دارد؛ بنابراین محیط در «کلمبوس» فقط وسیله‌ای برای قاب‌بندی‌هایی که یکی خوشگل‌تر از قبلی است نیست، بلکه بعضی‌وقت‌ها به خودتان می‌آیید و احساس می‌کنید این دنیای عجیبی که کیسی و جین دارند در آن قدم می‌زنند، همچون سرزمینِ درونی‌شان است و هرکدام از این آثار معماری حکم نمادی از بخشی از خاطرات و احساساتشان را دارند.

    ساختمان‌ها اگرچه اشیای غیرمتحرکی هستند، اما غیرقابل‌سخن گفتن نیستند. حتی ساده‌ترین خانه‌ها هم همیشه حرفی برای گفتن دارند؛ حرف‌هایی که به جای کلمات، از طریق سنگ و آجر و چوب و آهن و شیشه و گچ و سیمان به زبان آورده می‌شوند. یک مغازه یا رستوران می‌تواند طوری طراحی شود که مشتریان کم درآمد یا ثروتمند را به سمت خود جذب کند؛ یک کلیسا یا معبد می‌تواند به شکلی طراحی شود که خدا را به عنوان همسایه‌ای دوست، قاضی‌ای عبوس یا روحی دورافتاده و دور از دسترس معرفی کند.

     

    ساختمان‌ها به‌طور غیرمستقیم بهمان می‌گویند که چطور فکر کنیم و چگونه عمل کنیم. به عبارت دیگر معماری، زبان جهانی‌تری نسبت به کلمات است. چرا که از اشکال سه‌بعدی، رنگ و بافت به جای کلمه استفاده می‌کند. ما شاید زبان یک ایتالیایی را متوجه نشویم، اما با نگاهی به خیابان‌ها و کافی‌شاپ‌های فلورانس، گویی یک دنیا حرف توی کاسه‌ی سرمان خالی می‌شود.

     

    هرچه «هیوگو»‌ی مارتین اسکورسیزی نامه‌ی عاشقانه‌ای به خود سینما بود یا هرچه «درخت زندگی» حکم نامه‌ی عاشقانه‌ی ترنس مالیک به طبیعت را داشت، کوگونادا با «کلمبوس» نامه‌ی عاشقانه‌ای برای تمام سازه‌هایی که هر روز دور و اطراف‌مان می‌بینیم و ممکن است خیلی ساده از کنارشان عبور کنیم نوشته است؛ نامه‌ی شاعرانه‌ای درباره‌ی اینکه ساختمان‌های پیرامونمان چه تاثیری روی ما می‌گذارد. کوگونادا با معماری همچون سازه‌هایی بهشتی و معنوی و بیگانه‌ای که یک شب از دنیای دیگری روی زمین پدیدار شده‌اند رفتار می‌کند.

     

    انگار این سازه‌های مدرنیستی متعلق به تمدن‌های فوق‌پیشرفته‌ی تکنولوژیکِ فرازمینی‌ای هستند که یک شب آن‌ها را روی زمین رها کرده‌اند و انسان‌ها جذب اسرارآمیزی و انرژی نامرئی، اما قابل‌لمسشان شده‌اند. از نور نارنجی خورشیدِ غروب که همچون حشره از دیوارِ ساختمان‌ها به سمت بالا می‌خزد تا دو دیوار آجری که روی هوا در یک متری یکدیگر متوقف شده‌اند.

     

    فیلم کلمبوس؛ پیچیدگی یک احساس ساده

    کوگونادا از این طریق خط باریکی بین زبان معماری و زبان انسان‌ها ترسیم می‌کند. گویی کوگونادا می‌خواهد بگوید همان‌طور که معماری زبان نامرئی‌ای دارد که از طریق آن با ما ارتباط برقرار می‌کند، ولی اکثر اوقات از آن ناآگاه هستیم و اگر آن را درک کنیم خیلی بهتر می‌توانیم جواب این موجودات زنده‌ی سنگی و آهنی و شیشه‌ای را بدهیم و ارتباط دو طرفه‌ی جذاب و معنادارتری با دنیای شهری اطراف‌مان داشته باشیم، انسان‌ها هم یکی از همین زبان‌های نامرئی دارند؛ زبانی جهانی‌تر و فراتر از حرف و کلمه و جمله.

    بخوانید: فیلم بازی مالی؛ چالش یک زن با تقدیر


    بالاخره مگر غیر از این است که انسان‌ها در واقع سازه‌های متحرکی هستند که بعضی‌وقت‌ها چهره‌ها و چشم‌ها و فیزیکشان برای افشای راز درونشان خیلی کاربردی‌تر از کلمات هستند. همان‌طور که به ساختمان‌های اطراف‌مان نگاه می‌کنیم و حسشان را دریافت می‌کنیم و جوابشان را می‌دهیم، شاید به همان شکل هم نیاز به نگاه کردن به یکدیگر داریم؛ منظورم نگاه کردن است، نه نگاه کردن. نگاه کردن به آدم‌ها نه به عنوان یکی از هزاران هزار مورچه‌ای که در یکدیگر می‌لولند، بلکه به عنوان سازه‌های جداگانه و منحصربه‌فرد.

     

    وقتی از وجود زبان معماری آگاه می‌شویم، دیگر ماهیتِ آن سازه برایمان مهم نیست. فقط دنبال ارتباط برقرار کردن می‌گردیم. مهم نیست در حال تماشا کردن یک کاروانِ فرسوده و زنگ‌زده وسط علف‌های هرز هستیم یا تماشای آسمان‌خراش‌های شیشه‌ای منهتن در یک بعد از ظهر بارانی از پشت پنجره‌ی خیسِ تاکسی. در هر صورت انگار پای صحبت یک نفر نشسته‌ایم که قفل احساساتِ متفاوتی را درون‌مان باز می‌کند.

     

    «کلمبوس» شاید یادآور سینمای ریچارد لینک‌لیتر، هایائو میازاکی، یاسوجیرو اُزو و وس اندرسون باشد، ولی همزمان از تعریف شدن به‌طور کامل از طریق این اسم‌ها دوری کرده است.

     

    فیلم کلمبوس؛ پیچیدگی یک احساس ساده

    در «کلمبوس» می‌توان به نقش معماری به عنوان وسیله‌ای برای ابراز کردن خودمان هم نگاه کرد. کیسی و جین بیشتر از هر چیزی به خاطر نقطه‌ی اشتراکشان در معماری با هم دوست می‌شوند؛ کیسی از کره‌ای صحبت کردن جین پشت تلفن حدس می‌زند که او احتمالا ربطی به استاد دانشگاهش که به تازگی در بیمارستان بستری شده است دارد و به او نزدیک می‌شود.

     

    اگرچه طرز نگاه آن‌ها به معماری زمین تا آسمان فرق می‌کند (کیسی به آن عشق می‌ورزد و جین به یاد تنفری که از پدرش دارد می‌افتد)، ولی گره خوردن آن‌ها از طریق این نقطه‌ی مشترک که حالا می‌تواند معماری، سینما، کتاب، سفالگری، بازی یا هر چیز دیگری باشد، حکم وسیله‌ای برای زدن پُلی بین این دو و ساختن راهی برای رد و بدل کردن احساساتشان که در جزیره شان روی هم جمع شده بود عمل می‌کند. توضیحاتِ کیسی از حسی که معماری روی دارد، نظر جین را درباره‌ی معماری تغییر می‌دهد و مجبورش می‌کند تا از زاویه‌ی هیجان‌انگیزتری به چیزی که تا حالا اذیتش می‌کرد نگاه کند و در نتیجه مجبور به موشکافی احساساتی که درباره‌ی پدرش دارد نیز شود.

     

    نقص شخصیتی دیگری که کیسی و جین باید برطرف کنند به چشم‌های بسته‌شان در عین باز بودن برمی‌گردد. قضیه از این قرار است که هر دوی آن‌ها دیوار‌هایی به دورِ خود واقعی‌شان کشیده‌اند. جین دیواری برای جلوگیری از برقراری ارتباطی واقعی با پدرش کشیده است و طوری آن را باور کرده است که حالا فکر می‌کند این دیوار از اول همیشه بین آن‌ها وجود داشته است.

     

    از سوی دیگر کیسی دیواری برای جلوگیری از برقراری ارتباطی واقعی با دنیای اطرافش به دور خودش کشیده است. هر دوی آن‌ها تماشاگر زیبایی‌های دنیای اطرافشان هستند، اما توانایی یا علاقه‌ای برای به چالش کشیدن خودشان و سرک کشیدن به آن سوی دیوار‌ها و پیدا کردن معنا را ندارند. تازه وقتی که آن‌ها با یکدیگر آشنا می‌شوند است که متوجه می‌شوند آن‌ها فقط در حال زندگی کردن نیمی از زندگی بوده‌اند.

    اتفاقا کوگونادا اولین رویارویی کیسی و جین را با توجه به اینکه آن‌ها بازتاب یکدیگر در آینه و نیمه‌ی تکمیل‌کننده‌ی همدیگر هستند کارگردانی می‌کند. در صحنه‌ای که آن‌ها برای اولین‌بار با هم آشنا می‌شوند، یک نرده‌ی آهنی بینشان قرار دارد. جین در آنسوی نرده در حال صحبت کردن با تلفن است و کیسی در این سوی نرده به صدای جین جذب می‌شود و به او سیگار تعارف می‌کند.

     

    گفتگوی آن‌ها جرقه می‌خورد، آن‌ها در امتداد نرده صحبت می‌کنند و قدم می‌زنند و طوری به هم نگاه می‌کنند که انگار یک نفر در حال راه رفتن جلوی یک آینه‌ی قدی دراز و صحبت کردن با خودش است و در نهایت نرده یا آینه به پایان می‌رسد و آن‌ها به هم می‌پیوندند، آن‌ها به یک واحد تبدیل می‌شوند. آن‌ها تا قبل از آشنایی‌شان، زیبایی را در دنیای خارجی خودشان جستجو می‌کردند، اما آشنایی کیسی با جین و برعکس، مثل این می‌ماند که آن‌ها بتوانند برای لحظاتی از کالبد بدنشان خارج شوند و خودشان را از فاصله‌ی دور تماشا کنند.

     

    تازه اینجاست که متوجه می‌شوند که خودشان هیچ دست‌کمی از یک سازه‌ی زیبا ندارند. تازه به ارزش خودشان پی می‌برند. به زیبایی‌ای که به دنیای اطرافشان اضافه می‌کنند. آن‌ها به همان اندازه که شیفته‌ی سازه‌ها و ساختمان‌ها می‌شوند، شیفته‌ی مهندسی یکدیگر هم می‌شوند. رابطه‌ی تازه‌ی آن‌ها کاری می‌کند تا آن‌ها نگاه تازه‌ای به روابط خانوادگی و قدیمی‌شان بیاندازند.

     

    «کلمبوس» می‌گوید، رابطه‌های انسانی‌ای که می‌سازیم، همچون ساختن ساختمان‌ها می‌ماند. این ساختمان‌ها شاید زیر فشار به آه و ناله کردن بیافتند یا حتی خراب شوند، ولی این ساختمان‌ها جزیی از خصوصیاتِ حیاتی سرزمینِ روانی‌مان هستند. بعضی از آن‌ها همچون ساختمان یک هتل هستند که یک شب در آن اقامت می‌کنی و برخی دیگر همچون یک موزه‌ی باستانی که هیچ‌وقت فراموشش نمی‌کنی.

     

    نکته این است که آن‌ها ساختمان‌هایی ساخته شده به دست خودمان هستند و شاید بعضی‌وقت‌ها باید برای ساختن ساختمان‌های بیشتر دست به کار شویم یا جلوی یکی از آن‌ها روی نیمکت بنشینیم و با دقت پیچیدگی‌هایش را تماشا کنیم.

    بی‌انصافی است اگر این متن را بدون اشاره‌ی ویژه‌ای به نقش‌آفرینی‌های خیر‌کننده‌ی جان چو و هیلی لو ریچاردسون به پایان رساند. اگرچه جان چو در ترسیم غیرمستقیم شخصیتی که در عین صلابت و آرامش و شوخ‌طبعی، با آشوب درونی آزاردهنده‌ای دست و پنجه نرم می‌کند بی‌نظیر است، ولی لو ریچاردسون دینامیت‌وار ظاهر می‌شود. او درخشان است.

     

    فیلم کلمبوس؛ پیچیدگی یک احساس ساده

     

     

    آسیب‌پذیر همچون گنجشکی در مشت پسربچه‌ای بدجنس که قلبش تند تند می‌زند، اما محکم همچون بچه‌ای که پوستش زودتر از بقیه در برابر شلاق‌های زندگی کلفت شده است. دختری احساساتی در حدی که نحوه‌ی پُک زدن به سیگارش و خاراندن بینی‌اش با پشت دست و خندیدن‌های عصبی‌اش، قلب آدم را چنگ می‌اندازد، اما همزمان سرد و بی‌احساس همچون قاتلی که آماده‌ی رنگ‌آمیزی دیوار با مغز قربانی‌اش است.

     

    از یک طرف با مسخره کردن جمله‌ی «مامانت شیشه می‌زد؟» آن‌قدر بامزه و پُرحرارت است که یک جمله‌ی بی‌معنی را با تکرار به یک جوک خنده‌دار و یک دیالوگِ پُرمعنی و به‌یادماندنی تبدیل می‌کند، اما در همین حین، خستگی و درهم‌شکستگی دختری که با افکار و وظایفِ سنگینی گلاویز شده است را هم به بهترین شکل ممکن منتقل می‌کند. «کلمبوس»، فیلم لطیفی است.

     

    از فونتِ کوچک عنوان فیلم روی پوسترش که با رنگ قهوه‌ای خاکستری ضعیفی روی بگ‌گراند بژش نوشته است تا نوت‌های مالیخولیایی گیتارِ ساندترکش. از صدای واق‌واق سگی که از دوردست در سکانس گفتگوی کیسی و جین درباره‌ی سومین ساختمان موردعلاقه‌ی کیسی به گوش می‌رسد تا راه‌پله‌ی خالی پشت کتابخانه. کونوگادا با چنان لطافت و ملایمتی با کاراکتر‌ها و داستانش رفتار می‌کند که گویی در حال لالایی خواندن برای یک نوزاد تازه متولد شده است.

     

    این فیلم آن‌قدر سبک است که اگر دستمان را از زیرش خارج کنیم به جای سقوط کردن، با باد همراه می‌شود و پرواز می‌کند. کارگردانی او در عین مینیمالیستی و نامحسوس‌بودن، همچون یک بولدوز از دست‌نیافتی‌ترین و پیچیده‌ترین احساسات انسانی لایه‌برداری می‌کند. فیلم‌های کمی هستند که به جایگاهی که بتوانم بدون اغراق و جوزدگی آن‌ها را فیلم‌هایی واقعا بی‌عیب و نقص بدانم می‌رسند. «کلمبوس» یکی از آنهاست.

     

    منبع: وب سایت زومج

    مدیریت زمان از جمله مفاهیمی است که افراد زیادی با آن درگیر هستند. در جهان پرسرعت امروز که دقایق و ثانیه‌ها ارزش دارند، بسیاری از ما ساعت‌ها و حتی روز‌های زیادی را با فعالیت‌های غیرمفید هدر می‌دهیم. فعالیت‌هایی که گاه حتی لذت خاصی را هم برای ما به همراه ندارند. اگر دوست دارید از ساعت‌ها و روز‌های زندگی خود بهترین استفاده‌ی ممکن را بکنید، تنها به چند روش ساده، اما کاربردی احتیاج دارید.

     

     

    مدیریت زمان چیست؟

     

    مدیریت زمان به ما کمک می‌کند تا از زمان خود به صورت بهینه استفاده کنیم و برای فعالیت‌های مهم و حیاتی دچار کمبود وقت نشویم. بیایید با هم نگاهی به چند روش ساده و کاربردی برای مدیریت زمان بیندازیم.

    ۱ – اهداف خود را به صورت روزانه مشخص کنید
    هر صبح که از خواب برمی‌خیزید تصمیم بگیرید که چه کار‌هایی را می‌خواهید در آن روز انجام دهید. برای خودتان مشخص کنید چه کار‌هایی را می‌خواهید طی آن روز به نتیجه برسانید. حتی باید دقیقا بدانید می‌خواهید از چه کار‌ها و تفریحاتی لذت ببرید. (توجه داشته باشید که این برنامه‌های روزانه الزاما نباید برنامه‌هایی مربوط به شغل یا تحصیل شما باشند. شما می‌توانید برنامه یک روز را کاملا به معاشرت با دوستان و خانواده یا برنامه‌هایی مثل رفتن به کوه و دل طبیعت اختصاص دهید.) پس از مشخص کردن این برنامه‌ها، چند دقیقه وقت بگذارید و تصور کنید که تمام برنامه‌هایی که برای خود در نظر گرفته‌اید را به صورت کامل انجام داده و به نتیجه رسانده‌اید.

     

    مدیریت زمان چیست؟

     

    در صورت به نتیجه رسیدن تمام این برنامه‌ها چه احساسی خواهید داشت؟ احساس خوبی که به نتیجه رساندن برنامه‌های مشخص شده به هر فرد می‌دهد، باعث می‌شود تا انرژی مضاعفی برای پیگیری و تکمیل برنامه‌هایمان به دست بیاوریم. این انرژی به خوبی به ما کمک می‌کند تا سعی کنیم تمام کار‌هایی را که برای خودمان تعیین کرده‌ایم طی همان روز انجام داده و روز دیگری را برای انجام دادن آن‌ها تلف نکنیم.

    ۲ – برنامه‌های مشخص شده را زمین نگذارید
    یکی از بزرگ‌ترین معایب ما انسان‌ها این است که به جای وقت گذاشت برای انجام دادن کار‌های روزمره، وقت خود را صرف درگیری ذهنی و نگرانی برای انجام ندادن آن کار‌ها می‌کنیم. وقتی کار‌ها و وظایف مهم زندگی‌مان را متوقف می‌کنیم یا عقب می‌اندازیم، آن‌ها همواره در پس ذهن ما وجود دارند مدام در میان فکر‌های دیگر ما سرک می‌کشند. سر و کله‌ی نگرانی کار‌های انجام نشده خودآگاه و ناخودآگاه میان افکار روزمره‌ی ما پیدا می‌شود و حتی اجازه نمی‌دهد از زمانی که برای تفریح اختصاص داده‌ایم لذت ببریم. همواره توصیه می‌شود با به سرانجام رساندن کار‌ها و وظایف نیمه‌کاره از درگیری منفی و اتلاف انرژی ذهنی جلوگیری کنیم.

     

    مدیریت زمان چیست؟

     

    ۳ – زمان مشخصی را برای به پایان رساندن کارهایتان در نظر بگیرید
    چیز‌های کمی وجود دارند که به اندازه‌ی مشخص کردن یک زمان معین برای کسب نتیجه، شما را برای به پایان رساندن کارهایتان تشویق کنند. بعضی کار‌ها و وظایف ذاتا دارای ضرب‌الاجل (deadline) هستند و اگر دقت کنید همواره زودتر و بهتر به نتیجه می‌رسند. اما برای کار‌هایی که زمانی مشخص برای کسب نتیجه‌ی آن‌ها وجود ندارد، قرار دادن یک ضرب‌الاجل می‌تواند نتیجه‌ای با کیفیت و سریع‌تر از حد تصور به دنبال داشته باشد. ضرب‌الاجل‌ها به سادگی باعث می‌شوند ما تعلل در انجام دادن کارهایمان را کنار بگذاریم.

     

    مدیریت زمان چیست؟

     

    حتی اگر علاقه‌ای به انجام یک کار یا وظیفه‌ی خاص نداشته باشید، تعیین یک حد زمانی برای آن کار شما را به انجام دادنش تشویق می‌کند. البته به خاطر داشته باشید در صورت تعیین یک ضرب‌الاجل برای خودتان به آن پایبند باشید. نباید اجازه دهید اهمال‌کاری همیشه در دسترس‌ترین گزینه‌تان باشد. اگر شروع به نادیده گرفتن ضرب‌الاجل‌های خودخواسته‌تان بشوید، پس مدتی دیگر تعیین مدت زمان مشخص برای کار‌ها نمی‌تواند به مدیریت زمان شما کمک کند.

    ۴ – از کارهایتان لیست تهیه کنید
    یکی از بهترین ابزار‌های مدیریت زمان که می‌توانید به سادگی آن را تهیه و از آن استفاده کنید لیست کار‌ها (to do list) است. نوشتن وظایف کاری و امور روزمره به صورت فهرست‌وار روی یک تکه کاغذ باعث می‌شود نسبت به انجام دادن آن‌ها احساس بهتری داشته باشید. حتی می‌توان از اپلیکیشن نوت گوشی هم برای ساختن این لیست جادویی استفاده کرد.

     

    مدیریت زمان چیست؟

     

    این لیست یک روش ساده و مشخص را در اختیار شما می‌گذارد تا بتوانید کار‌های انجام نشده را مرور و نتایج کار‌های انجام شده را دنبال کنید. گذشته‌ی از همه‌ی این‌ها حتما شما هم اعتقاد دارید تیک خوردن هر یک از کار‌های این فهرست انگیزه‌ی فرد را برای انجام دادن بقیه‌ی موارد بیشتر می‌کند؛ بنابراین همین امروز لیست کار‌های خودتان را بسازید و لذت مدیریت زمان خود را تجربه کنید.

    ۵ – چند کار را به صورت هم‌زمان انجام ندهید
    افراد زیادی به اشتباه فکر می‌کنند توانایی انجام چند کار را به صورت هم‌زمان دارند؛ اما در واقع تعداد کمی از ما به صورت صحیح و واقعی می‌توانیم چند وظیفه را در یک بازه‌ی زمانی به انجام رسانده و نتیجه‌ی مطلوب را کسب کنیم. تجربه نشان می‌دهد تقریبا اکثر افراد وقتی که چند وظیفه‌ی مختلف را در یک بازه‌ی زمانی به عهده می‌گیرند یا از عهده‌ی انجام آن‌ها بر نمی‌آیند، یا در صورت به سرانجام رسیدن آن کار‌ها نتیجه‌ای به مراتب ضعیف‌تر از هنگامی که تنها یکی از آن وظایف را تقبل کرده بودند به دست می‌آورند.

     

    مدیریت زمان چیست؟

     

     

    یاد بگیرید کارهایتان را اولویت بندی کنید. این کار علاوه بر این‌که به مدیریت زمان شما کمک می‌کند، به شما اجازه می‌دهد تا نتایج سریع‌تر و البته باکیفیت‌تری در پایان مدت زمان تعیین شده به دست بیاورید؛ و البته این نکته را فراموش نکنید که با تکیه بر مهارت اولیت بندی، به احتمال زیاد تعداد کار‌هایی که به سرانجام می‌رسند هم بیشتر از صورتی است که قصد داشته‌اید نقش یک آچار فرانسه را بازی کنید.

    در واقع نه تنها پذیرفتن چند کار به صورت هم‌زمان از میزان تاثیرگذاری شما به طرز قابل ملاحظه‌ای کم می‌کند، بلکه تا حد زیادی شانس شما را برای به سرانجام رساندن وظایف محوله پایین می‌آورد. چندکاره بودن (multitasking) پروسه‌ای به مراتب تنش‌زاتر و مشکل‌تر از قبول یک وظیفه در آن واحد است. به جای تلاش برای انجام دادن چند کار به صورت هم‌زمان، بر اساس اولویت بر روی کار‌ها تمرکز کنید. شک نداشته باشید که با این روش لیست کار‌های شما زودتر از حد انتظارتان به پایان می‌رسد.

    ۶ – به خودتان جایزه بدهید
    وقتی که یک کار یا وظیفه‌ی مشخص را به نتیجه می‌رسانید برای خودتان پاداشی مشخص در نظر بگیرید. این پاداش به این معنا نیست که با هر تیکی که به لیست وظایف و کارهایتان اضافه می‌کنید یک جشن بزرگ برپا کنید! برای بسیاری از افراد این پاداش می‌تواند به معنای چند دقیقه قدم زدن در هوای آزاد و نوشیدن یک فنجان چای بعد از به نتیجه رسیدن یکی از امور محوله باشد. باید مراقب باشید که پاداش در نظر گرفته شده نه برای سلامتی‌تان ضرری داشته باشد و نه وقت زیادی را از شما بگیرد. پس کار‌هایی مثل رفتن سراغ پاکت سیگار یا تماشای یک فصل ۲۴ قسمتی از یک سریال را به عنوان پاداش در نظر نگیرید. به خاطر داشته باشید پاداش‌های سالم، کوتاه مدت و لذت‌بخش تاثیر بسیار مهمی روی کارایی شما خواهد داشت.

     

     

    مدیریت زمان چیست؟

    ۷ – زمانی را برای استراحت در نظر بگیرید
    شما هم مانند قریب به اتفاق افراد جامعه، فارغ از این که چه شغل و حرفه‌ای داشته باشید همیشه کار‌هایی برای انجام دادن دارید. کار، تحصیل، رسیدگی به افراد خانواده و امور زندگی همیشه با شما هستند. بعضی وقت‌ها احساس عقب ماندن از کار‌ها و وظایف احساس ناامیدی شدیدی را به فرد تزریق می‌کند و در شرایطی این‌چنینی اشخاص سعی می‌کنند با کار کردن سخت‌تر و طولانی‌تر این عقب ماندگی را جبران کنند. در شرایطی مانند این، مهم نیست که چقدر و چگونه کار کنید.

     

    شک نداشته باشید نه تنها کیفیت کار شما به خوبی قبل نخواهد بود، بلکه مجبور می‌شوید زمان طولانی‌تری را برای به نتیجه رساندن کار‌های محوله صرف کنید. علاوه بر این‌ها تجربه نشان داده که کار کردن به این شکل سلامتی شما را هم در میان مدت تهدید می‌کند. پس هر چقدر هم که لیست وظایف‌تان طولانی باشد، سعی کنید در کنار اولویت بندی برای خودتان زمانی مناسب برای استراحت در نظر بگیرید.

     

    شما بهتر از هرکسی خودتان را می‌شناسید. بدن هرکسی به میزان مشخص و مناسبی از خواب و استراحت نیاز دارد. حتی پاداش انجام دادن بخشی از لیست کار‌ها می‌تواند مدت معینی استراحت باشد. به هر حال شما به خاطر نیاز‌های طبیعی بدن‌تان نیاز به استراحت دارید. پس بهتر است با تخصیص دادن زمان مناسب و مشخص این بازه‌ی زمانی را به دلیلی برای بهبود توانایی و کارایی‌تان تبدیل کنید.

    با کمک این چند روش ذهنی می‌توانید مدیریت زمان بهتری داشته باشید. مدیریت زمان همواره به شما کمک می‌کند نتایجی مطلوب‌تر و سریع‌تر را در تمام بخش‌های زندگی اعم از کار یا تحصیل به دست بیاورید. با تجربه‌ی مدیریت زمان در سبک زندگی خود به نتایجی خواهید رسید که به احتمال زیاد برای خود شما هم باور نکردنی باشد.

    17 عکس از مدل مانتو اسپرت 2018 97

    ما در این پست برای شما ۱۷ عکس از مدل مانتو اسپرت ۲۰۱۸ ۹۷ برای شما منتشر کردیم. مانتو های اسپرت که از پر استفاده ترین مدل های تابستانه و پاییزنه هستند دارای مدل ها و طرح های مختلفی هستند که ما سری جدید آن را برای شما در این پست قرار دادیم که امیدواریم مورد توجه شما قرار گیرد. طرح های مجلسی و مدل های مانتو ساده اسپرت از شاخص ترین مدلهای عکس های مانتوی هستند که ما در اینجا استفاده کردیم. کاربران گرامی می توانند به راحتی این مدل های زیبا مانتو را در بازار پیدا کنند و آن را خریداری کنند وب سایت نازشو در حال حاضر فعالیت در زمینه فروش ندارد.

    مدل مانتو اسپرت

    مدل مانتو اسپرت

    مانتو تابستانی ۹۷

    مدل مانتو اسپرت

    مدل مانتو اسپرت

    مدل مانتو اسپرت

    مدل مانتو اسپرتمدل مانتو اسپرت

    مدل مانتو اسپرت

    مدل مانتو اسپرت

    مدل مانتو اسپرت

    مدل مانتو اسپرت

    مدل مانتو اسپرت

    مدل مانتو اسپرت

    مدل مانتو اسپرت

    مدل مانتو اسپرت

    مدل مانتو اسپرت

    مدل مانتو اسپرت

    استفاده از توییتر بدون فیلتر شکن با رفع فیلتر توییتر !؟

    تقریبا ۲ ماه پیش بود که نامه ی ۶ وزیر و دو نماینده ی مجلس در سایت های خبری خبرساز شد. نامه ی این افراد مبنی بر این بود که قصد داشتند پس از فیلتر شدن تلگرام، دستور رفع فیلتر توییتر صادر گردد. لازم به ذکر است که شبکه اجتماعی توییتر مدت زمان طولانی است که در ایران فیلتر شده است و دستور فیلترینگ آن توسط وزارت ارتباطات صادر نشده است و مستقیم با دستور قضایی دادستانی کل کشور فیلترینگ صورت گرفته است.

    استفاده از توییتر بدون فیلتر شکن ممکن می شود؟

    بر اساس گفته ی رئیس کمیته‌ی ارتباطات مجلس، رمضانعلی سبحانی فر، در طی نشست خبری در ساعت‌ های آخر برگزاری نمایشگاه الکامپ ۲۴، نتیجه به این منجر شد که با توجه به قابل کنترل ‌تر بودن شبکه اجتماعی توئیتر نسبت به پیام رسان تلگرام و به منظور فراهم‌ ساختن امکان تعامل افراد جامعه در یک فضای مجازی، رفع فیلتر توییتر در دستور کار کارگروه تعیین مصادیق مجرمانه قرار داشت و با امضای ۶ وزیر و ۲ نماینده‌ی عضو کارگروه فیلترینگ تایید شد ولی این بحث با نظر منفی دادستانی کشور به طور کامل مخدومه شد.

     

    استفاده از توییتر بدون فیلتر شکن

     

    بر اساس گفته های سبحانی فر، قوه ی قضاییه گفته است که فیلتر توییتر توسط حکم دادگاه صورت گرفته است و نباید در کارگروه تعیین مصادیق مجرمانه مطرح گردد.

    در این شرایط از این به بعد تنها مدعی العموم می توانند در صورت صلاح دید وارد موضوع رفع فیلتر توییتر گردند. بر اساس ادامه ی گفته های سبحانی فر بحث فیلترینگ اینستاگرام در این کارگروه مطرح نگردیده و قرار بر این نیست که هیچ اختلالی در روند فعالیت آن ایجاد گردد. در خصوص کدهای USSD نیز گفته شد که ادامه ی کار آن ها تایید شد و دیگر این بحث مطرح نخواهد شد.

    در این میان تمامی موضوعات ( رفع فیلتر توییتر و فیلترینگ اینستاگرام ) در اصل مسکوت شده اند و اکنون باید به شرایطی که در خصوص شبکه های اجتماعی پیش آمده است تنها کفایت به آن ها را پذیرفت.

     

    استفاده از توییتر بدون فیلتر شکن یا رفع فیلتر توییتر !؟

     

    البته پذیرش این موضوع آفت هایی نیز دارد. به گزارش ایرسا، کافیست در گوگل نام این شبکه ها را جستجو کنیم و پیشنهادات گوگل را ببینیم. این پیشنهادات بیانگر این است که چه کلمات مشابه دیگری توسط مردم بیشتر جستجو می شود. کلمات کلیدی نظیر استفاده از توییتر بدون فیلتر شکن ، رفع فیلتر توییتر و یا دسترسی به توییتر بدون فیلتر بیانگر اسرار مردم به استفاده از این شبکه ها در هر شرایطی است.

    راهکارهایی که درست یا غلط بهانه ایست برای کودکان و نوجوانان که به راحتی از وی پی ان ها استفاده کنند و بدون هیچ محدودیتی در فضای مجازی حضور یابند.

    دیگاه شما در این خصوص چیست؟

    این مطلب از وب سایت دانلود آهنگ جدید • آپ موزیک به صورت رپ انتشار گردید است.

    دانلود آهنگ لات پلاستیکی

    موزیک شنیدنی اینبار از خواننده ارمین رابر با عنوان لات پلاستیکی همینک از آپ موزیک دانلود کنید

    Exclusive Song: Armin Raber – “Late Pelastiki” With Text And Direct Links In UpMusic

    lat دانلود آهنگ لات پلاستیکی

    قسمتی متن موزیک لات پلاستیکی با صدا آرمین رابر:

    ───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

    ♪♭ میگه قسم به جون لاتای ایران و توران ♪♭
    ♪♭ من بودم فلانی و فلانی فلانی فلانی با جمعی از خوبان ♪♭

    ───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

    آهنگ لات پلاستیکی

    دانلود آهنگ لات پلاستیکی

© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت شرکت ایرسا محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع و شرعا حرام می باشد.
قدرت گرفته از : بک لینکس