دانلود آهنگ شیث رضایی عاشق که میشی

    هم اکنون آپ موزیک برای شما کاربران ترانه عاشق که میشی با صدای شیث رضایی با کیفیت 320 و 128 آماده کرده

    شعر : الناز صفری / آهنگسازی : حامد روزبه / تنظیم کننده : آرش آزاد

    Exclusive Song: Sheys Rezaei – “Ashegh Ke Mishi” With Text And Direct Links In UpMusic

    Sheys Rezaei Ashegh Ke Mishi دانلود آهنگ شیث رضایی عاشق که میشی

    شیث رضایی عاشق که میشی

    ♪♪♫♫♪♪♯

    UpMusicTag دانلود آهنگ شیث رضایی عاشق که میشی

    شعر : الناز صفری / آهنگسازی : حامد روزبه / تنظیم کننده : آرش آزاد

    UpMusicTag دانلود آهنگ شیث رضایی عاشق که میشی

    ♪♪♫♫♪♪♯

    می توانید این ترانه را با دو کیفیت 320 و 128 از رسانه آپ موزیک دانلود کنید

    منبع ( source ) : دانلود آهنگ شیث رضایی عاشق که میشی

    و غرش چند میلیارد دلاری: پلنگ سیاه

     

    صحنه‌ای از فیلم پلنگ سیاه

     

    «پلنگ سیاه» تا به این لحظه بزرگترین سورپرایز سال ۲۰۱۸ است، تا حدی که خود مارول هم اعلام کرد ما انتظار داشتیم فیلم بفروشد، ولی دیگر نه در این حد؟

    ساده‌ترین رفتار در مواجهه با این فیلم ابرقهرمانی سیاهپوستی، که اتفاقا از سوی منتقدان غربی هم تحویل گرفته شده، ضدحمله است؛ «یک فیلم تین ایجری احمقانه که روی حقارت‌های تاریخی سیاهپوست‌ها دست گذاشته و با رویافروشی به این جماعت ستم دیده و سوءاستفاده از تفکرات ضد تبعیض نژادی، موفق شده تا حجم بالایی از سی جی آی و اکشن را به خورد تماشاگران بدهد و آن‌ها را حسابی بچاپد.»

     

    مطمئنا نقد‌ها و ایرسا‌هایی با این مضمون را درباره «پلنگ سیاه» زیاد می‌خوانید یا خوانده اید. ولی بدانید که قضیه پیچیده و عمیق‌تر از این حرف‌ها است و غیر از گیر دادن به کارخانه چاپ اسکناس دیزنی، میشود درباره نکات جذاب دیگری هم بحث کرد.

     


     

    ماجرا در یک سرزمین خیالی اتفاق می‌افتد. کشوری به نام واکاندا که احتمالا باید جایی باشد نزدیک اتیوپی، سودان، کنیا و تانزانیا. کشوری در ظاهر فقیر و دور از توسعه با حاکمانی ثروتمند، تحصیل کرده و خوشنام در سطح جهان. ولی این فقط ظاهر قضیه است.

     

    واکاندا یکی از ثروتمندترین و پیشرفته‌ترین کشور‌ها در سطح جهان است که تمام دارایی هایش را از چشم اجنبی‌ها پنهان کرده و در خفا با اتکا به ثروت‌ها و منابع ملی خود به یک قطب تکنولوژی تبدیل شده. البته واکاندا حتی گوشه چشمی هم به مفهوم دموکراسی نداشته و همچنان به صورت قبیله‌ای اداره می‌شود، با این تفاوت که سپر و نیزه‌های سنتی شان با نانوتکنولوژی آپگرید شده!

     

    «پلنگ سیاه» ابرقهرمانی است که برای بچه‌های جهان سومی خلق شده.

     

    غرش چند میلیارد دلاری

     

    با مرگ پادشاه، جنگ داخلی برای نشستن بر تخت قدرت به راه می‌افتد، نبردی که سرنوشت این سرزمین و شاید زمین به آن وابسته است. در مورد اسطوره‌های مدرن و الگو‌های قهرمانی مارول که حتما شنیده اید. همان نگاه و اسطوره شناسی یکپارچه اینجا هم جواب می‌دهد و با یک قصه کهن الگویی در باب هویت و میراث سروکار داریم که در اتمسفری آمیخته به وودو اتفاق می‌افتد.

     

    اما فراتر از بازخوانی بازهم موفق از کهن الگوی قهرمان، دستاورد فیلم در خلق یک تمدن کاملا خیالی براساس دانسته‌های ممکن و رسیدن به استعار‌های هوشمندانه درباره جهان امروز است. معلوم است که فیلم در درجه اول برای سیاهپوست‌ها ساخته شده، اما در دام مرز‌های رنگی و نژادی گیر نمی‌کند.

     

    و غرش چند میلیارد دلاری: پلنگ سیاه

     

    «پلنگ سیاه» را نمی‌شود گذاشت کنار فیلم‌های استعماری دهه هفتاد، کمدی‌های امثال تایلر پری و حتی موج تازه‌ای که بهش می‌گویند افروفوتوریسم. واکاندا، و به عبارت بهتر آفریقا، در دنیای مارول تبدیل می‌شود به استعاره‌ای از جهان سوم و «پلنگ سیاه» ابرقهرمانی است که برای بچه‌های جهان سومی خلق شده.

     

    سرزمین‌هایی با ثروت‌های ناتمام و قبیله‌های صاحب قدرت که باز کردن در‌های کشور را خطری می‌دانند برای دوام حکمرانی خود.

     

    «پلنگ سیاه» اکشن جذاب و خلاقانه‌ای است که روی یکی از مهمترین مسائل امروز دست گذاشته و ماجرای ملت‌هایی را تعریف می‌کند که بقای خود را در پنهان شدن یا جنگیدن با جهان می‌دانند.

     

    غرش چند میلیارد دلاری

     

    شاید نتوانید با خیلی از جنبه‌های نمایشی واکاندا و تخیل آفریقایی سازندگانش کنار بیایید، ولی حواستان باشد با دستاوردی در دنیای سرگرمی طرف اید که حاصل مطالعه‌ای عمیق درباره تمدن، قدرت و دموکراسی در جهان سوم است.

     

     

    تیزر فیلم پلنگ سیاه

     

     

    منبع: روزنامه هفت صبح

    دانلود آهنگ بهنام صفوی سوء تفاهم

    امروز می توانید آهنگ سوء تفاهم با صدای بهنام صفوی به همراه تکست

    خواننده و آهنگسازی : بهنام صفوی

    Exclusive Song: Behnam Safavi – “Soe Tafahom” With Text And Direct Links In UpMusic

    … جهت تکمیل آرشیو …

    ert 2 دانلود آهنگ بهنام صفوی سوء تفاهم

    متن آهنگ سوء تفاهم بهنام صفوی

    ♪♪♫♫♪♪♯

    حال من خوبه اما دلم آشوبه

    من بی خبرم از دل و احساس تو

    ♪♪♫♫♪♪♯ من دیونه هر شب تو همین خونه ♪♪♫♫♪♪♯

    میشینم و نقشه میکشم واسه تو♪

    ♪خواننده و آهنگسازی : بهنام صفوی♪

    دلهره دارم که یه وقت سوتفاهم بشه♪

    علاقه ی شدید من سوژه ی مردم بشه

    ♪♪♫♫♪♪♯ دلهره دارم که نتونم تو رو عاشق کنم ♪♪♫♫♪♪♯

    بگی دوسم نداری و بدون تو دق کنم

    زوده یا دیره دل من گیره نفسم میره از تب و تاب

    UpMusicTag دانلود آهنگ بهنام صفوی سوء تفاهم

    من گرفتارم تورو دوست دارم جلو چشمامی حتی تو خواب

    شیطنت های نگاهت خاصه

    ♪♪♫♫♪♪♯ کاش بدونی دل من حساسه ♪♪♫♫♪♪♯

    کاشکی یه ذره مراعات کنی♪

    منو کمتر محو چشمات کنی♪

    ♪♪♫♫♪♪♯ این روزا با خودمم درگیرم ♪♪♫♫♪♪♯

    آخ اگه بهت نگم میمیرم

    هی جلوی آیینه میگم با خودم

    ♪♪♫♫♪♪♯

    بهنام صفوی سوء تفاهم

    منبع ( source ) : دانلود آهنگ بهنام صفوی سوء تفاهم

     

    چگونه شور و اشتیاق را به محیط کار برگردانیم؟

     

    «دن کابل»، استاد روانشناسی سازمانی در مدرسه کسب‌وکار لندن است. او در مصاحبه‌ای با سارا گرین از مجله کسب‌وکار هاروارد، توضیح می‌دهد که چرا مردم شور‌و‌شوق خود را نسبت به کارشان از دست می‌دهند و رهبران چگونه می‌توانند در کارکنان احساس انگیزه و هدفمندی ایجاد کنند.

     

    به اعتقاد او، نباید فراموش کرد که همه ما انسانیم. به هدف نیاز داریم. دوست داریم اکتشاف کنیم و اگر اینها نباشند، اشتیاق خود را از دست می‌دهیم. کابل ایده‌هایی برای بازگرداندن اشتیاق به محیط کار و کارکنان ارائه می‌دهد. او نویسنده کتاب «سرزنده در محیط کار» است. آنچه می‌خوانید، متن کامل مصاحبه اوست:

     

    تصور کنید در حال انجام کاری هستید که اغلب در آن شکست می‌خورید، مثل کار کردن در مرکز جمع‌آوری کمک‌های مالی دانشگاه. کسانی که برای دانشگاه، کمک‌های مالی جمع می‌کنند معمولا وقتی با افراد یا سازمان‌های خیریه تماس می‌گیرند، در ازای هر ۱۰ نظر مخالف، تنها یک نفر موافقت می‌کند و می‌گوید: «بله، من کمک می‌کنم.» این دلسردکننده است. چه می‌شود اگر مسوول جمع‌آوری کمک‌های مالی با دانشجویی که در نتیجه تلاش‌های او بورسیه شده، چند دقیقه ملاقات کند؟

     

    کابل: وقتی دانشجوی بورسیه شده، دانشگاه را ترک می‌کند، کسانی که با او ملاقات کرده‌اند، نسبت به کارشان احساس اشتیاق بیشتری پیدا می‌کنند. آنها وقتی می‌بینند تلاش‌هایشان به‌ثمر نشسته، از این به بعد با اشتیاق بیشتری به جمع‌آوری کمک‌های مالی می‌پردازند. تعداد تماس‌های خود را افزایش می‌دهند یا برای هر تماس، انرژی بیشتری می‌گذارند.

     

    گرین: هیچ مدیری دوست ندارد کارکنانش در محیط کار، احساس دلمردگی کنند. هیچ‌کس دوست ندارد یک مدیر غیر قابل تحمل باشد. پس چرا این اتفاق می‌افتد؟ چرا بسیاری از ما در محل کار احساس دلمردگی می‌کنیم؟

     

    کابل: کاملا با شما موافقم. گمان نمی‌کنم مدیری وجود داشته باشد که صبح از خواب بیدار شود و بگوید: «خب! امروز چطور روحیه کارکنانم را تخریب کنم؟» به نظر من این مشکل تا حد زیادی به کیفیت محیط کار، ثبات رویه، پایبندی به قوانین، مقررات، وعده‌ها و مهلت انجام کارها بستگی دارد.

     

    به نظر من این مشکل (دلمردگی در محیط کار) زمانی رخ می‌دهد که ما یک نکته مهم را فراموش می‌کنیم که بخش اعظمی از مغز ما نیاز دارد که خلاق باشیم، نسبت به علت و معلول‌ها کنجکاو باشیم، سعی کنیم چیزهای جدید یاد بگیریم، نتیجه را بررسی کنیم و اگر جواب نداد، یک راه دیگر را امتحان کنیم.

     

    گرین: آیا تا به حال برایتان (یا یکی از آشنایانتان) پیش آمده که مدتی در محیط کار احساس دلمردگی کنید و سپس احساس سرزندگی کنید؟ برای رسیدن به احساس سرزندگی چه تغییراتی باید در خود ایجاد کنیم؟

     

    کابل: اجازه بدهید داستانی را برایتان تعریف کنم که در یکی از کلاس‌ها شنیدم، داستان یک کارمند فروش که اتفاقا فروشنده خوبی هم بود.

     

    دو سال پس از پذیرش جایگاه فروش، او به مقام سرپرستی فروش رسید. البته او هنوز هم عملا یک فروشنده بود اما یک روز در هفته با اعضای تیم کار می‌کرد و به افراد تازه‌کار کمک می‌کرد که با محیط جدید آشنا شوند و در جریان امور قرار بگیرند. به کارکنان آموزش می‌داد که چگونه یک محصول جدید را به فروش برسانند و موضوعاتی از این قبیل.

     

    حدود یک‌سال و نیم بعد، او دوباره ترفیع گرفت و به جایگاه مدیریت فروش رسید. خودش می‌گوید که از آنجا به بعد احساس کرد یک جای کار ایراد پیدا کرده.

    چگونه شور و اشتیاق را به محیط کار برگردانیم؟

    گاهی تک تک ما احساس رکود می‌کنیم

    او دیگر با مشتریان سر و کار نداشت. تمام مدت در جلسات می‌نشست و به صحبت‌ها درباره گرایش‌های اخیر گوش می‌داد. در زمینه مدیریت عملکرد به بقیه کمک می‌کرد. کمک می‌کرد تا فرم‌های ارزیابی عملکرد کارکنان را پر کنند. دو یا سه روز در هفته را به این کارها اختصاص داده بود. او هنوز هم می‌توانست بیرون برود و فروشندگی کند؛ کاری که در انجامش مهارت داشت. اما احساس رکود می‌کرد. حس می‌کرد در یک باتلاق گیر کرده. از یک طرف، درآمدش بیشتر شده بود، پس بخشی از وجودش این وضعیت را ترجیح می‌داد. اما یک قسمت از وجودش می‌گفت: «داری وقتت را هدر می‌دهی.»

     

    وقتی پس از پنج یا شش سال، باز هم ترفیع رتبه گرفت، اوضاع بدتر شد. او حالا رهبر واحد فروش شده بود. بیشتر روزها اصلا وقت نمی‌کرد از اتاقش بیرون برود. هنوز یک جلسه تمام نشده، باید در جلسه دیگری حضور می‌یافت و درباره چرخه فروش، محصول یا گرایش‌های جدید صحبت می‌کرد. بخش اعظمی از زمانش به مدیریت عملکرد و اموری مثل افزایش حقوق، ترفیع رتبه و استخدام کارکنان اختصاص یافته بود. کارکنان می‌توانستند بیرون بروند و بفروشند، اما خودش دیگر این امکان را نداشت.

     

    او یک آزمایش کوچک انجام داد، یک جور ترفند کاری. تصمیم گرفت علاوه‌بر تمام کارهای کسل‌کننده‌ای که باید انجام می‌داد، یک یا دو بار در هفته، از محل کارش خارج شود و با یک مشتری یا توزیع‌کننده واقعی دیدار کند. با آنها می‌نشست و درباره این صحبت می‌کرد که کدام کالاها بهتر فروش رفته‌اند و از کدام محصولات استقبال نشده. به این ترتیب می‌دانست که بیرون از محیط کار چه خبر است.

     

    گاهی به یک سوپرمارکت می‌رفت و با مدیرکل آنجا صحبت می‌کرد. از او می‌پرسید کدام محصولات در قفسه‌ها خاک می‌خورند و کدام‌ها را «روی هوا می‌برند».

     

    پس از انجام این آزمایش، دو اتفاق جالب افتاد. اولا با شنیدن داستان‌ها، برقراری ارتباطات رو در رو و تشخیص علت‌ها و معلول‌ها، کلی ایده به ذهنش می‌رسید که می‌توانست ایده‌ها را به محیط کار ببرد. وقتی در حال استخدام کارمند جدید بود، می‌توانست به جای نقل داستان‌های دوران فروشندگی‌اش که مربوط به سال‌ها قبل بود، از اتفاقاتی بگوید که همان موقع در دنیای واقعی جریان داشت.

    چگونه شور و اشتیاق را به محیط کار برگردانیم؟ 

    دوم اینکه، تصمیم گرفت در زمینه فروش مطالعه کند. او می‌گفت بهترین راه برای فروش یک محصول این است که روی فروختن تمرکز نکنیم. او این مهارت را داشت که مشتریان را به خرید متقاعد کند. پس از هر یک از این جلسات، در راه خانه، درحالی‌که پشت فرمان بود، با خودش می‌گفت: «به به! هنوز هم مهارت دارم. هنوز هم اگر بخواهم می‌توانم قرارداد ببندم.»

     

    گرین: می‌خواهم کمی بیشتر به این موضوع بپردازیم چون نیاز به ابراز وجود، آزمایش، خلاقیت و تجربه چیزهای جدید را درک می‌کنم. اما اگر اینها به سودآوری منجر نشود، سازمان نهایتا با مشکل مواجه خواهد شد.

     

    کابل: بله. آنچه برای من جالب است این است که رهبران باید نسبت به مقوله آزادی و چارچوب‌ها واقع‌بین باشند و بتوانند میان این دو توازن برقرار کنند. می‌دانی! از یک طرف، همان‌طور که گفتم مقرراتی وجود دارند و سازمان‌ها ناچارند طبق آیین‌نامه‌ها عمل کنند چون اگر نکنند، جریمه یا تعطیل خواهند شد. تعهداتی نسبت به مشتریان نیز وجود دارد، در مورد محصولی که قرار است عرضه شود و کیفیت آن.

     

    ما وعده‌هایی داده‌ایم که اگر به آنها عمل نکنیم، شکست می‌خوریم و سازمان محکوم به مرگ خواهد بود. به نظرم بیشتر مدیران و رهبران به این مساله واقفند.

     

    اما رهبران از چه چیزی غافلند؟ آنها آنقدر درگیر کارهای روزمره‌ و کوتاه‌مدت هستند که سه یا پنج سال آینده را به کلی فراموش می‌کنند. وقتی کارکنان، تنها به انجام کاری مشغولند که در حال حاضر آن را بلدند، به مرور، یاد گرفتن، خلاقیت و پیشرفت را فراموش می‌کنند.

     

    این درست مثل یک الاکلنگ است که در یک سوی آن، مقررات و وعده به مشتریان و در سوی دیگر، خلاقیت، نوآوری و ابراز وجود قرار دارد و باید میان اینها تعادل برقرار شود. درست مثل کار کردن در هواپیما، وقتی که در حال پرواز است.

     

    گرین: با توجه به اینکه شما با رهبران زیادی همکاری داشته‌اید و آنها را آموزش داده‌اید، آیا رهبری به این شکل آسان است؟

     

    کابل: سوال خوبی است. کاش آسان بود اما اگر بخواهید این رویکرد را در پیش بگیرید، مجبورید کنترل و سلطه را کنار بگذارید و مثل یک رهبر متواضع و خدمت‌گزار رفتار کنید. بسیاری از رهبران سازمان‌ها فکر می‌کنند که کارشان دستور دادن است. آنها قدرت را دوست دارند. به نظر من همه ما تا حدی قدرت را دوست داریم. اما از دیدگاه روانشناسی، این نوع از قدرت باعث می‌شود نسبت به کارکنان نگاه ابزاری داشته باشیم، ابزاری برای تولید محصول یا دستیابی به اهداف.

     

    برای بسیاری از رهبران، کار آسانی نیست که چشم‌انداز ترسیم کنند، هدف تعیین کنند و سپس، به کارکنان اجازه دهند که از مهارت‌ها و نقاط قوت منحصربه‌فردشان استفاده کنند و به تشخیص خودشان، بهترین روش را انتخاب کنند.

    چگونه شور و اشتیاق را به محیط کار برگردانیم؟

    ما یک نکته مهم را فراموش می‌کنیم که بخش اعظمی از مغز ما نیاز دارد که خلاق باشیم

     

    گرین: می‌خواهم کمی درباره کارکنان صحبت کنم چون ما تا الان بیشتر درباره مسوولیت رهبران صحبت کردیم؛ اینکه چه کارهایی باید انجام دهند و چرا کارشان سخت است. اگر کارمندی آنقدرها خوش‌شانس نباشد که چنین رهبری داشته باشد و مدت‌ها در محیط کار، احساس دلمردگی کند، آیا راهی هست که بتواند خودش به تنهایی بر این احساس غلبه کند؟ یا تنها راهش این است که استعفا دهد و شرکت را ترک کند؟

     

    کابل: به نظر من استعفا دادن، آخرین گزینه است. من در کار خودم، بارها این احساس را تجربه کرده‌ام و فکر می‌کنم بسیاری از ما دچار احساس یکنواختی شده‌ایم. همان‌طور که یک سازمان می‌تواند دچار یکنواختی شود، تک تک افراد نیز ممکن است در مقیاس کوچک‌تر، دچار روزمرگی شوند.

     

    گاهی تک تک ما احساس رکود می‌کنیم، حس می‌کنیم بازدهی نداریم و علتش این است که کارها را طبق روال همیشگی انجام می‌دهیم. به مرور به نقطه‌ای می‌رسیم که فقط می‌خواهیم رفع تکلیف کنیم.

     

    وقتی همه کارها را طوطی‌وار انجام می‌دهیم، به مرور اشتیاق خود را نسبت به کارمان از دست می‌دهیم. حس کنجکاوی‌مان کمتر می‌شود و سعی می‌کنیم با این احساسات کنار بیاییم. احساس می‌کنم این به طرز فکرمان بستگی دارد. آیا می‌توانیم خودمان را به چالش بکشیم و بپرسیم: «این شغل چه هدفی دارد؟ وقتی کارم را به درستی انجام می‌دهم، روی چه کسانی تاثیر می‌گذارم؟»

     

    باید این هدف را درک کنم. باید با تک تک افرادی که تحت تاثیر کار من هستند، دیدار کنم تا از نزدیک ببینم که عملکرد مثبت یا منفی من، چه تاثیری بر آنها خواهد گذاشت. باید از خودم سوال کنم که به کدام‌یک از نیازها نتوانسته‌ام پاسخ دهم؟ این کاری است که شما به‌عنوان یک کارمند می‌توانید انجام دهید.

     

    هیچ قانونی شما را از نزدیک شدن به مشتریان منع نمی‌کند. اگر مسوول امور اداری یک فروشگاه مواد غذایی هستید، می‌توانید وارد محیط فروشگاه شوید و بپرسید: «چه کسی کالاها را در این طبقه‌ها می‌گذارد؟» یا اگر یک برنامه‌نویس و در حال کدنویسی هستید، حتی اگر کدی که می‌نویسید به دست مشتری نهایی نمی‌رسد، باز هم می‌توانید کسی را که حاصل کار و زحمت شما را دریافت می‌کند پیدا کنید.

    چگونه شور و اشتیاق را به محیط کار برگردانیم؟ 

    برای این کار باید انرژی صرف کنید اما ۱۰ برابر این انرژی به شما باز می‌گردد. این یکی از راه‌ها برای به دست آوردن اشتیاق است. راه دوم، مربوط به «توانایی‌های منحصربه‌فرد» است. کافی است بتوانید ایده یا نظر خود را با مدیرتان در میان بگذارید.

     

    می‌توانید ایده‌هایتان را در قالب «راهی برای پیشرفت» یا «راهی برای ایجاد سرزندگی در محیط کار» یا «بهبود کار» مطرح کنید. کارمند یک شرکت مشاوره معروف را می‌شناختم که پیش از دریافت مدرک مدیریت، در زمینه طراحی فعالیت می‌کرد. او دوست داشت مشتری را درک کند تا بتواند پاورپوینت‌ها و اسلایدهایی را که با هدف معرفی شرکت طراحی می‌کرد، به تناسب احساس مشتری، شخصی‌سازی (personalization) کند.

     

    او نزد سرپرست خود رفت تا ببیند آیا می‌تواند این ایده را اجرایی کند. راستش را بخواهید، این کار آسان نبود چون این شرکت سیاست‌ها و چارچوب‌های خاصی در رابطه با ارائه و معرفی شرکت در قالب پاورپوینت داشت اما در نهایت، رئیس با پیشنهاد او موافقت کرد: «بیا امتحانش کنیم. برایم جالب است پاسخ مشتریان را بشنوم.» او زمان و انرژی خود را صرف کرد و این کار را به‌خوبی انجام داد. این برایش یک جور سرگرمی بود، درست مثل اینکه سرگرمی را به محیط کار ببرید.

     

    خلاصه اینکه کارها به خوبی پیش رفت. مشتریان از شخصی‌سازی ارائه‌ها استقبال کردند. رئیس نیز به شدت تحت تاثیر قرار گرفت و گفت: «خب! از قرار معلوم، این به نفع سازمان است، پس اگر از این کار لذت می‌بری، می‌توانیم این کار را به وظایف شغلی‌ات اضافه کنیم.» و این یک ترفند شغلی است که بتوانی شغلت را به تکه‌هایی کوچک تقسیم کنی و آن بخش‌هایی را که برایت جذاب نیست، به کسانی بسپاری که به آن علاقه‌مندند. می‌توانیم تیمی تشکیل دهیم که اعضای آن، مکمل هم هستند.

     

    در بخش دوم مقاله، کابل به این سوالات پاسخ می‌دهد: چطور می‌توانیم ایده‌هایمان را طوری مطرح کنیم که مدیر هیجان‌زده و مشتاق به همکاری شود؟ چگونه نقاط قوت خود را با اعضای تیم به اشتراک بگذاریم؟ چرا تلاش‌های بعضی مدیران برای ایجاد اشتیاق در کارکنان به نتیجه نمی‌رسد؟

     

    مترجم: مریم مرادخانی

    منبع: HBR

    سانگ یانگ نیو کوراندو مانند نسخه قبل خود از موتور ۲ لیتری با قدرت ۱۴۹ اسب بخار و گیربکس ۶ سرعته اتوماتیک بهره می برد و در دو نسخه دیفرانسیل جلو و چهار چرخ محرک تولید شده است.

    رامک خودرو نماینده رسمی سانگ یانگ کره جنوبی در ایران شرایط جدید فروش خودرو کوراندو ۲۰۱۸ را اعلام کرد. بر این مبنا قیمت پایه این خودرو ۲۲۰ میلیون تومان است که ۱۲۵ میلیون تومان ان در هنگام ثبت نام از متقاضی دریافت می‌گردد. نرخ سود مشارکت هم ۲۰ درصد بوده و خودرو پس از ۷۵ روز تحویل متقاضی می گردد. در عین حال در طرح اعتباری می‌توان با پرداخت ۸۵ میلیون تومان در هنگام ثبت نام و نیز ۲۰ میلیون تومان بعد از ۴۵ روز در طرح مذکور شرکت کنند.

    طرح فروش کوراندو 2018 اعلام شد
    این خودروی کره ای که فضای مناسب و امکانات مناسبی را در اختیارتان می گذارد اخیرا در ظاهر دچاز تغییراتی شده است و این تغییرات ظاهری فقط به نمای جلوی کوراندو ختم میشود ؛ تغییراتی در چراغ های جلو ،چراغ های مه شکن و جلو پنجره. سانگ یانگ نیو کوراندو مانند نسخه قبل خود از موتور ۲ لیتری با قدرت ۱۴۹ اسب بخار و گیربکس ۶ سرعته اتوماتیک بهره می برد و در دو نسخه دیفرانسیل جلو و چهار چرخ محرک تولید شده است.

     


    می‌شود «خوک» را یک کمدی متواضعانه در نظر گرفت و قال قضیه را کند. یک کمدی گروتسک خوش آب و رنگ با مجموعه‌ای از سکانس‌هایی که هر کدامشان بر مبنای ایده شگفت زده کردن تماشاگران ساخته شده اند و با یک خط روایی کمرنگ که همان تهدید قاتل زنجیره‌ای است به هم وصل شده اند.

    حتما شنیده‌اید که می‌گویند زعفران یکی از گرانترین مواد غذایی دنیا است و ارزش هر گرمش از طلا هم بیشتر است. اما چه مواد دیگری هستند که می‌توانند با این ادویه پرمشتری رقابت کنند؟ دلیل گرانی این محصولات چیست؟ آیا واقعا به قیمتشان می‌ارزند؟ در اینجا نگاهی می‌کنیم به تعدادی از گرانترین خوراکی‌های کره زمین.

     

    هشت خوراکی گران دنیا

    ۱- زعفران
    این ادویه که به “طلای قرمز” معروف است، در واقع کلاله‌های سرخ گل زعفران است و به عنوان افزودنی مصرف غذایی دارد. ارزش گرمی آن از طلا هم بیشتر است. دلیلش هم مشخص است، گیاه زعفران تنها برای یکی دو هفته در پاییز گل می‌دهد، برداشت این ادویه نیروی کار زیادی لازم دارد (با دست جمع‌آوری و فرآوری می‌شود) و هر گل تنها سه عدد کلاله دارد؛ یعنی برای تولید یک کیلوگرم زعفران به مزرعه‌ای به وسعت تقریبی دو زمین فوتبال نیاز هست و حدود سیصد هزار گل.

    ۲- خاویار
    خاویار ترشی اشپل ماهی استروژن است و یکی از لذیذترین غذا‌های دنیا به شمار می‌رود. فرآوری و بسته‌بندی آن کار سختی است و از همه مهمتر اینکه بسیار نایاب است. معروفترین خاویار از فیل‌ماهی گرفته می‌شود که در دریای خزر و دریای سیاه زندگی می‌کند. این ماهی رو به انقراض است و برای همین فروش قانونی خاویار بسیار محدود است.

    دوره بلوغ فیل‌ماهی حدود بیست سال است. خاویار فیل‌ماهی زال – این گونه تقریبا به طور کامل در زیستگاه طبیعی خود منقرض شده – از آن هم کمیابتر است. آنطور که در رکورد‌های جهانی گینس ثبت شده، گرانترین خاویار تاریخ متعلق به فیل‌ماهی زال پیری (احتمالا صد ساله) بوده که خاویار سفیدش کیلوی ۳۴ ٫ ۵۰۰ دلار به فروش رسید. صدف در اوایل قرن نوزدهم خیلی ارزان بود و منبع غذایی مهمی برای طبقه کارگر جوامع ساحلی محسوب می‌شد.

    ۳- صدف
    صدف امروزه غذایی لوکس محسوب می‌شود، اما همیشه غذای مرفهین بی‌درد نبوده است. صدف در اوایل قرن نوزدهم خیلی ارزان بود و منبع غذایی مهمی برای طبقه کارگر جوامع ساحلی محسوب می‌شد و چنان به وفور یافت می‌شد که از آن برای انباشتن پای گوشت استفاده می‌کردند.

    هشت خوراکی گران دنیا

    اما صید بیش از حد و آلودگی ضربه سختی به منابع صدف زده و کمبود این ماده غذایی قیمتش را بالا برده. امروزه ۱۲ عدد صدف در یکی از رستوران‌های معروف لندن چیزی حدود ۵۱ پوند خرج روی دستتان خواهد گذاشت. البته هستند کسانی که چنین پولی را خرج این ماده غذایی بکنند. فراموش نکنید که شما دارید پول خواص مثبت و معروف صدف بر غرایز جنسی را هم می‌دهید، برای همین حواستان باشد که با کی برای شام بیرون رفته‌اید.

    ۴- قارچ دنبلان سفید (Truffle)

    این ماده غذایی باارزش در منطقه پیدمونته در شمال ایتالیا پیدا می‌شود و تنها بین ریشه‌های بعضی درختان خاص می‌روید. قارچ دنبلان سفید کمیابتر از گونه‌های دیگر قارچ دنبلان است و بو و مزه قوی و خاصی دارد.قارچ دنبلان سفید قابل کشت نیست – عده زیادی تا به امروز سعی کرده‌اند این ماده غذایی را کشت کنند، اما همچنان تنها منبع آن طبیعت است. چیزی که باعث گرانی آن می‌شود همین غیر قابل پیش‌بینی بودن و مشقتی است که مردم برای پیدا کردن و برداشت آن تحمل می‌کنند. استنلی هو، صاحب یکی از کازینو‌های ماکائو، در سال ۲۰۰۷ گرانترین قارچ دنبلان سفید تاریخ را خرید. او ۳۳۰ ٫ ۰۰۰ دلار بابت یکی از بزرگترین قارچ‌هایی که در چند دهه اخیر پیدا شده است و یک و نیم کیلوگرم وزن داشت پول داد. راستش قیمت خیلی زیادی است آن هم برای یک قارچ زیرخاکی تند.

    ۵- ژامبون ایبری
    نوعی ژامبون فرآوری‌شده که در اسپانیا و پرتغال تولید می‌شود. بهترین ژامبون ایبری از خوک‌هایی تهیه می‌شود که به شیوه دامپروری آزاد نگهداری می‌شوند و در دوره پایانی زندگی تنها بلوط خورده‌اند.

     

    هشت خوراکی گران دنیا

    دسته‌بندی ژامبون ایبری خیلی سخت‌گیرانه است و ژامبون “سیاه‌نشان” بهترین نوع ژامبون محسوب می‌شود. ژامبون سیاه‌نشان از خوک ایبری اصیلی تهیه می‌شود که آزادانه در جنگل‌های بلوط می‌گردد و بلوط می‌خورد. گوشت این خوک‌ها برای یک دوره ۳۶ ماهه فرآوری می‌شود. به گفته رکورد‌های جهانی گینس، گرانترین ران ژامبون موجود در بازار “مانچادو د. خابوگو” ایبری است که ۳ ٫ ۱۹۲ پوند قیمت دارد.

    ۶- گوشت گاو واگیو
    واگیو به معنی “گاو ژاپنی” است، و می‌تواند به هر یک از چهار نژاد مختلف گاو ژاپنی اطلاق شود. این گوشت مقدار زیادی رگه‌های چربی دارد که هنگام پخت آب می‌شود و گوشت را ترد و مرطوب می‌کند و باعث می‌شود گوشت در دهان آب شود. بعضی از علاقه‌مندان عقیده دارند حسی که این گوشت در دهان ایجاد می‌کند مانند یک تکه ماهی نرم است.

    قیمت بالای این گوشت تنها به خاطر فرایند پرورش این گاو‌ها است، نشان واگیو تنها به گاو‌هایی تعلق می‌گیرد که بر اساس دستورعمل‌های سخت‌گیرانه‌ای پرورانده و تغذیه شده باشند. گوساله‌ها باید غذای خاصی بخورند که رشد رگه‌های چربی را تضمین کند. گوشت گاو کوبی که یکی از گرانترین نمونه‌های واگیو است کیلویی حدودا ۵۰۰ پوند در ژاپن قیمت دارد.

    ۷- قهوه کوپی لواک
    اگر بخواهیم سخت‌گیری بکنیم باید بگوییم که این غذا نیست و نوشیدنی است، اما از آنجایی که قیمت این نوع قهوه کیلویی ۷۰۰ دلار است، قطعا باید در این فهرست گنجانده شود. کوپی لواک، یا قهوه زباد، از دانه‌های قهوه‌ای تهیه می‌شود که زباد آسیایی خورده، ناقص هضم و سپس دفع شده‌اند. خیلی اشتهاآور نیست، نه؟

     

    هشت خوراکی گران دنیا

    بعضی‌ها عقیده دارند که هضم و تخمیر ناقص این قهوه در اسید معده این حیوان باعث افزایش طعم آن می‌شود. منتقدان می‌گویند این کلکی بیش نیست و قهوه‌ای که با این دانه درست شده باشد شدیدا بدمزه است. متاسفانه در سال‌های اخیر بر تعداد مزارعی که به تعداد زیاد زباد آسیایی پرورش می‌دهند افزوده شده است. زباد‌ها در این مزارع در قفس‌های تنگی نگه داشته می‌شوند و دانه‌های قهوه به زور به آن‌ها خورانده می‌شود. بهتر است پیش از خرید راجع به آن تحقیق کنید.

    ۸- جگر چرب (فوآ گرا)

    فوآ گرا نوعی پاته است که از جگر اردک یا غازی تهیه می‌شود که بعضا تا ده برابر اندازه عادیش پروار شده باشد. این پاته مزه‌ای غنی، کره‌ای و لذیذ دارد و گران است. اما فشاری که به این پرندگان می‌آید بسیار بیشتر از فشاری است که به جیب شما خواهد آمد – دانه‌های ذرت را زوری و از طریق لوله به خورد غاز‌ها و اردک‌ها می‌دهند.قدمت این شیوه پرواربندی به ۲ ٫ ۵۰۰ قبل از میلاد می‌رسد، هنگامی که مصری‌ها یاد گرفتند که خیلی از پرندگان را می‌توان با تغذیه زوری چاق و چله کرد. امروزه این شیوه پرواربندی، واردات و فروش فو گقا در بسیاری از کشور‌ها ممنوع شده است.

    منبع: بی بی سی


    طبق آنچه منابع خبری اروپایی اعلام کرده‌اند ابتدا خودروهای با موتور دیزلی یورو ۴ از محدوده استفاده خارج شده و سپس خودروهای با موتور دیزل یورو۵ مشمول این قانون می‌شوند. گفته می‌شود از مجموع ۱۵ میلیون دستگاه خودرو دیزلی موجود در آلمان تنها ۳میلیون دستگاه خودرو دیزلی از انواعی هستند که به موتور یورو ۶ مجهز شده‌اند.

    16 تا از جدیدترین جوك خنده دار 97 2018

    برای شما در یکی دیگر از مطالب سایت نازشو جدیدترین جوك خنده دار برای شما بصورت گلچین شده از کانال های جوک شبکه های اجتماعی مختلف جمع آوری کردیم و برای شما در اینجا سعی کردیم خنده دار ترین جوك  را قرار دهیم که امیدواریم مورد توجه شما نیز قرار بگیرد. در ماه مبارک رمضان هستیم و یکی از پرثواب ترین کار شاد کردن دل اطرافیان است و همیشه لازم نیست کار عجیب غریبی انجام دهید با تعریف کردن یک جوک می توانید یخ جمع را آب کنید و بسیار از اعضای خانواده را شاد کنید.

    ‏Ps4 اینجوریه که شما یه پولی میدی کنسول رو میخری بعد روزی ۵۰۰ ۶۰۰ گیگ آپدیت میخواد، بازیاشم ۲۰۰ ۳۰۰ تومنه هرکدوم و خود بازیا هم هر روز آپدیت میخوان
    ینی میخوام بگم به عنوان مثال شما بری لامبورگینی اوانتادور بخری واست ارزون تر در میاد تا تو نید فور اسپید بازیش کنی


    ‏مخترع دابسمشو با چك و لگد وردارى بيارى بگى دابسمش بساز ميگه حاجى دابسمش چيه من كه يادم نمياد چى بود اصن
    بعد تو ايران هنوز ميسازن و ازش پول در ميارن


    ‏الان وضع جوری شده که هر ۸۰ میلیون ایرانی پتانسیل شرکت در برنامه ماه عسل رو دارن.


    آدم روزه دار نهار خوردنش هم ثوابه


    تیتر زده “تمجید بی سابقه سرمربی اسپانیا از ایران” بعد خبر رو میخونی نوشته هیچ حریف ساده ای در جام جهانی وجود ندارد.


    ومدی چیزی بخوری؟
    + نه جناب سروان. بخدا اومدم دزدی!
    [ماه مبارک رمضان – قبل از افطار – انتهای یک کوچه بن بست]


    شما یادتون نمیاد، یه زمانی پیدا کردن آینه توی کیف مدرسه برابر بود با کشف یک تُن مواد مخدر


    نوشته یک قدم به بهشت مانده باشد صدایت از جهنم بیاید برمیگردم کنارت
    داداش نمیخواد حالا بخاطر یه دختر رو پل سراط ترافیک درس کنى تو برو من قول میدم اونور هواتو دارن


    ‏*شوخی‌های کارمندی در یک اداره ایرانی*
    جعفری تو روزه‌ای؟
    -آره علی آبادی جان، ماکارونی که روزه رو باطل نمی‌کنه؟
    هاهاهاها امان از دست تو جعفری

    ۱۶ تا از جدیدترین جوك خنده دار ۹۷ ۲۰۱۸


    از عابر بانک موجودی حساب گرفتم نوشته ۲۳هزار ریال!

    بعد میپرسه درخواست دیگری دارید!؟
    آره قربونت فقط قسم بخور بین خودمون باشه😂😂


    کافیه فقط انگشتت بخوره به گوشی پدر یا مادرت از اون به بعد هر مشکلی برا گوشی پیش بیاد

    میگن تو رفتی تو تنظیماتش ریختیش به هم خراب شد😂😣😂😂


    درسته خواب روزه دار هم ثوابه

    ولی حالا شما دیگه از سحری تا خود افطار رو نخواب یه ذره ثوابم بذار واسه بقیه همه رو دِرو کردی 😂😂


    جوانی به نزد حکیمی رفت از او پرسید:
    ای حکیم! چه کنم که به عیب هایم آگاه شوم.

    حکیم به او گفت: ای جوان به همسرت یک عیب او را بگو، او تمام عیب های تو پدر و مادرت را خویشاوندانت را دوستانت را همسایگانت را خواهد گفت😂😂😂


    تو این گرما نصف اب بدنمون بخار میشه میره هوا.😓😓😓

    نصف دیگشم پای برنامه ماه عسل اشک میشه و میریزه زمین😭😭😭

    جون سالم به در بردین فطریتون با من😂😂😂😜😜

    ۱۶ تا از جدیدترین جوك خنده دار ۹۷ ۲۰۱۸


    دوس دارم یه روز آنقد پولدار بشم که . . 😔

    وقتی رانی می خورم ؛ اون تیکه آخر آناناس که ته قوطی گیر می کنه واسم مهم نباشه ^_^😂


    مروز ﻇﻬﺮ ﺳﺎﻋﺖ ﺩﻭ ﮔﺸﻨﻪ ﺍﻡ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ😋😋
    ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ ﺭﺍﺩﯾﻮ ﻭﺍﺳﻪ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺘﯽ
    ﻣﺠﺮﯼ ﺑﻬﻢ ﻣﯿﮕﻪ ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺭﯼ ﭼﯽ ﮔﻮﺵ ﺑﺪﯼ؟؟
    ﮔﻔﺘﻢ ﺍﺫﺍﻥ ﻣﻐﺮﺏ😌😌

    ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﭼﺮﺍ ﻗﻄﻊ ﮐﺮﺩ ﭼﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺑﺪﯼ ﺩﺍﺭﻥ ﺑﺎﺷﻨﻮﻧﺪﻩ ﻫﺎ😨😂😂

     

     رادیکالیسم مانی حقیقی در

    مانی حقیقی، کارگردان و لیلا حاتمی، بازیگر فیلم خوک

     

     

    علی رفیعی وردنجانی| «خوک» واقعیت سینمای ایران است؛ واقعیتی شیرین، اما سمی، مانی حقیقی در این فیلم به دنبال چیستی‌های سینمای ایران می‌گردد، پرسشی که نه به درستی مطرح می‌شود و نه راه حلی برای آن وجود دارد، چرا که سینما مسئول اتفاقات اجتماعی سیاسی پشت پرده خود نیست و فقط می‌تواند نسبت به فضایی که برای مخاطب ساخته می‌شود پاسخگو باشد و در زمینه‌های حاشیه‌ای هیچ مسئولیتی ندارد.

     

    حقیقی می‌خواهد با سینما بازی کند، اصلا دوست دارد همکاران خود را به تمسخر بگیرد؛ چه در این اثر چه در آثاری مانند «پنجاه کیلو آلبالو» و «اژد‌ها وارد می‌شود».

     

     

    بیشتر بخوانید:

     

     


    مهم نیست برای اثری فرش قرمز پهن می‌کنند و از عوامل آن در ژست‌های مختلف عکس برمی دارند، مهم این است که آنچه ارائه داده می‌شود، از نظر بعد جغرافیایی دارای پتانسیل مناسب برای ارائه در یک جشنواره خارجی باشد؛ متاسفانه این اثر حتی در جغرافیای شهری و منطقه‌ای تهران نیز قابل تحمل نیست.

     

    چرایی فیلم

    در فیلم «خوک» چه اتفاقی قرار است رخ دهد؟ آیا فیلمساز می‌خواهد مخاطب را وارد چالش حاشیه‌ای سینمای ایران کند؟ آیا قرار است داستان فیلمسازی که لغو مجوز شده و از نظر احساسی درحال سرکوب شدن والسودان – – – دور در دو ۔ اور است و در اوضاع نابسامان روحی روانی به سر می‌برد، پیگیری شود؟

     

    «خوک» مانی حقیقی واقعیت سینمای ایران است؛ واقعیتی شیرین، اما سمی.

    آیا مولف می‌خواهد با این اثر نقدی بر نقدینگی سینما در مواجهه با مسائل موجود در خود ارائه دهد و عوامل را ناتوان در بیان آن برشمرد؟

     

    و پرسش‌هایی از این دست که نشانی از سردرگمی روایت و آشفتگی شخصیت پردازی در این اثر دارد و طبیعتا فیلمنامه‌ای که پیرنگ مشخصی برای پرداخت نداشته باشد، نمی‌تواند اثری سینمایی ارائه دهد.

     

    رادیکالیسم مانی حقیقی در

     

    گریم لیلا حاتمی در صحنه ای از فیلم “خوک”

     

    چگونگی فیلم

    طراحی صحنه و لباس به طرز ناجوانمردانه‌ای غیرقابل باور است. سینما می‌تواند از عنصر اغراق در تصویر استفاده کند، اما به شرطی که این اغراق بصری همراه و همتراز متن باشد و از آن پیشی نگیرد. نه پوشش حسن، قهرمان فیلم، به جذابیت دراماتیک اثر کمک کرده و نه استعاره‌هایی را که از خودنمایی هنرپیشگان به نمایش می‌گذارد، می‌توان باور کرد.

     

    پس جایی که تصویر چیزی جدا و یا فراتر از متن ارائه می‌دهد نمی‌توان سینمایی دید و سینمایی نتیجه گیری کرد.

    بیشتر بخوانید:

     

     

    رادیکالیسم به شیوه حقیقی

    رادیکالیسم موجود در فیلم هیچ ارتباطی با کاراکتر‌های اثر ندارد. این آبژه به خودی خود دغدغه‌های شخصی حقیقی را در برخورد با شیوه ساخت فیلم در ایران مطرح می‌کند، اما توانایی برقراری دیالوگ با عناصر را ندارد و تنها در حد دیالکتیک باقی می‌ماند.

     

    به عنوان مثال می‌توانیم به فیلم «هشت و نیم» فلینی گریزی بزنیم که در آنجا فیلمساز با همه استیصال به وجود آورده در فیلمنامه می‌خواهد تاثیر شرایط روحی روانی را بر مخاطب بیش از عنصر داستان فعال نگاه دارد، اما مخاطب در فیلم مانی حقیقی به جای آنکه مستأصل باشد، دچار بیگانگی با متن می‌شود و این از ناآگاهی وی خبر نمی‌دهد بلکه این وظیفه کارگردان است که اول مخاطب را از چیستی و چرایی داستان خود آگاه کند سپس گره متنی را ارائه دهد.

     

    پس حقیقی نه با حسن کسمایی به آنچه در ذهن خود می‌پروراند نزدیک شده و نه با یقه خیلی باز حسن معجونی.

     

    بوق ممتد

    مارتین اسکورسیزی می‌گوید: برای آنکه باور کنم در پلان‌های دونفره اکت‌ها و احساسات به درستی برداشت شده اند، چشم‌ها را می‌بندم و تنها به صدایی که از بازیگران در هدفون می‌پیچد گوش می‌کنم.

     

    این جمله به معنای آن است که بازیگر باید در بیان دیالوگ‌ها چندین برابر سایر عناصر بازیگری دقت نظر داشته باشد چرا که این دیالوگ است که در آخرین لایه‌های ذهنی مخاطب رسوخ می‌کند. در این اثر دیالوگ‌ها گاه در خدمت دوربین قرار می‌گیرند و گاه به نظریه‌ای تک عنصر از راوی بدل می‌شوند پس نمی‌توان حتی با یکی از آن جمله‌های خوش پوش فیلم ارتباط معنایی درستی برقرار کرد.

     انفجار

    ما می‌خواهیم فیلم ببینیم تاحالمان خوب شود. حتی فیلم‌های ترسناک و غمگین هم می‌توانند حالمان را خوب کنند؛ تنها باید مضامین سینمایی در خور یک مخاطب ایرانی را ارائه دهند چرا که نه به مخاطب مربوط می‌شود که پشت این پرده چه می‌گذرد و نه از دست وی کاری برای حل آن بر می‌آید. سینما گود مقدس ارتباطات فرهنگی و هنری است پس نباید آنچه را که خود نمی‌پسندیم به دیگران نمایش دهیم.
    رادیکالیسم مانی حقیقی در

     

    خوک

     

    بازیگران: حسن معجونی، لیلا حاتمی، لیلی رشیدی، پریناز ایزدیار، سیامک انصاری

     

    نویسنده و کارگردان: مانی حقیقی

     

    مدیر فیلمبرداری: محمود کلاری

     

    خلاصه داستان: حسن خشمگین است. او مدتی است موفق به فیلم ساختن نشده. ستاره محبوبش می‌خواهد با کارگردانان دیگر همکاری کند. همسرش دیگر عاشقش نیست. مزاحم جذابی او را هرجا می‌رود تعقیب می‌کند. از همه بدتر، قاتلی در سطح شهر مشغول کشتن کارگردانان سینمای ایران است، اما حسن را نادیده گرفته. حسن رنجیده است: آیا او مهمترین فیلمساز این شهر نیست؟ پس چرا قاتل تحویلش نمی‌گیرد؟ وقتی در شبکه‌های اجتماعی تهمت عجیبی به حسن زده می‌شود، او ناچار می‌شود برای اعاده حیثیتش نقشه هوشمندانه‌ای بکشد.

     بیشتر بخوانید:

     

    منبع: روزنامه هفت صبح

© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت شرکت ایرسا محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع و شرعا حرام می باشد.
قدرت گرفته از : بک لینکس